به سایت کلوبز خوش آمدید.
تصورات شما از زندگی روزگارتان را خواهد ساخت
این نوشته می تواند برای هر انسانی با هر موقعیتی شگفتی و دگرگونی ایجاد کند برای شما چطور؟
شاید بسیار پیش آمده که در زندگی احساس ناخوشایندی پیدا کردید و حتی تصور کرده اید به بن بست رسیده اید . در این مواقع انسان کنترل مغز خود را به دست کمبود ها و نبود های زندگی میسپارد و به هر چیز که نگاه میکند ، نبود ها و کاستی هایش را میبیند.
در چنین شرایطی حجم انبوهی از مغز را تصویر هایی از ناتوانی های موجود در زندگی پر میکند . شما در این شرایط تمام تصویر هایی که از زندگی دارید شامل کاستی هاست. تماما آنچه را که ندارید میبینید . ماشینی را که ندارید ، خانه ای را که ندارید ، همسری را که ندارید ، فرزندی را که ندارید ، شغلی را که ندارید ، پولی را که ندارید و .... هر چه که ندارید مغز شما را پر میکند .
هنگامی که مغز سرشار از چنین تصویر هایی بشود ، ضمیر ناخودآگاه شما بی آنکه بدانید ، شروع به جذب واقعیت هایی از همین جنس در زندگی تان میکند . شما هر روز با موج بزرگی از همین جنس کاستی ها روبرو میشود و مکانیسم روانی شما ، زندگی تان را از فراوانی تهی و رو به کاستی ها میبرد .
در چنین شرایطی حجم انبوهی از مغز را تصویر هایی از ناتوانی های موجود در زندگی پر میکند . شما در این شرایط تمام تصویر هایی که از زندگی دارید شامل کاستی هاست. تماما آنچه را که ندارید میبینید . ماشینی را که ندارید ، خانه ای را که ندارید ، همسری را که ندارید ، فرزندی را که ندارید ، شغلی را که ندارید ، پولی را که ندارید و .... هر چه که ندارید مغز شما را پر میکند .
هنگامی که مغز سرشار از چنین تصویر هایی بشود ، ضمیر ناخودآگاه شما بی آنکه بدانید ، شروع به جذب واقعیت هایی از همین جنس در زندگی تان میکند . شما هر روز با موج بزرگی از همین جنس کاستی ها روبرو میشود و مکانیسم روانی شما ، زندگی تان را از فراوانی تهی و رو به کاستی ها میبرد .

مغز انسان این توان را دارد که هر آنچه از هر جنسی را که در آن جای دهید ، پاسخی در همان راستا به شما دهد . منظور از پاسخ مغز این است ، که ضمیر ناخود آگاه شما را بی آنکه بدانید ، در برابر رویداد ها ، فضا ها و زمان هایی قرار میدهد که هم سو با تصویر های موجود در مغز باشد . بنابر این هر چه تصویر های موجود در مغز دارای بار منفی و سرشار از کاستی باشد ، واکنش های مغزی نیز از همان جنس خواهد بود .
اگر شما به نداشتن پول می اندیشید و همواره از نداشتن پول و زندگی مرفه می نالید ، این روش در مغز شما تصویر هایی از جنس فقر ، نداشتن پول و ثروت و کاستی ها و کمبود هایی از این دست ایجاد میکند . هنگامیکه مغز از این تصاویر انباشته شد ، نوبت به ضمیر ناخود آگاه میرسد .
ضمیر ناخوآگاه ، بدون هیچ هیاهویی ، همان تصاویر را دریافت و شما را در موقعیت هایی از همان دست قرار میدهد . شما ناخودآگاه در کنار کسانی قرار میگیرید که ثروتمند نیستند ، کسانی را به دوستی بر میگزینید که انسان های موفقی در مسائل مالی نبوده اند . این هم بسیار طبیعی به نظر میرسد که وقتی کسانی با این خصوصیات همنشین شما بشوند ، نه تنها راه حل و یا آموزش و دانشی برای بهبود مسائل مالی و پولی شما نخواهند داشت ، بلکه در یک هم آوایی همانند شما تنها با ناله و شیون ، درد های خود را بازگو میکنند . و این بازگویی همان جنس تصویر ها را با شکلی دیگر در مغز شما شکل میدهد و دوری تسلسل روی میدهد .
اگر شما به نداشتن پول می اندیشید و همواره از نداشتن پول و زندگی مرفه می نالید ، این روش در مغز شما تصویر هایی از جنس فقر ، نداشتن پول و ثروت و کاستی ها و کمبود هایی از این دست ایجاد میکند . هنگامیکه مغز از این تصاویر انباشته شد ، نوبت به ضمیر ناخود آگاه میرسد .
ضمیر ناخوآگاه ، بدون هیچ هیاهویی ، همان تصاویر را دریافت و شما را در موقعیت هایی از همان دست قرار میدهد . شما ناخودآگاه در کنار کسانی قرار میگیرید که ثروتمند نیستند ، کسانی را به دوستی بر میگزینید که انسان های موفقی در مسائل مالی نبوده اند . این هم بسیار طبیعی به نظر میرسد که وقتی کسانی با این خصوصیات همنشین شما بشوند ، نه تنها راه حل و یا آموزش و دانشی برای بهبود مسائل مالی و پولی شما نخواهند داشت ، بلکه در یک هم آوایی همانند شما تنها با ناله و شیون ، درد های خود را بازگو میکنند . و این بازگویی همان جنس تصویر ها را با شکلی دیگر در مغز شما شکل میدهد و دوری تسلسل روی میدهد .
در این بین نه شما و نه همنشین شما ، هیچکدام کمکی به یکدیگر نخواهید کرد و اساسا چیزی در چنته ندارید که مایه آموزش و یا امید دیگری باشد . بر اساس یک قانون روانی ، انسان در هنگام درد و رنج های روانی ، به دنبال گوش شنوایی میگردد که زبان تایید داشته باشد . به این معنی که درد و رنج شما را با سر و زبان تایید کند و همه حق را به گوینده بدهد . بر همین اساس شما با انبوهی از تصویر های منفی و کاستی ها ضمیر ناخود آگاه خود را به گونه ای تنظیم میکنید که در ضمیر خودآگاه تان رفتار سازی هایی از این دست داشته باشد . یعنی شما را به سمت مکان ها و زمان ها و فضاهایی که مطابق با درونیات مغزتان است ، روانه کند . بی آنکه بدانید ، در کنار دوستانی قرار میگیرید که نه تنها انسان های موفقی نیستند ، بلکه از جنس خودتان و درونیات ذهنتان هستند .
شما و رنج هایتان را تائید میکنند بی آنکه تحلیلی راستین به شما ارائه دهند . همه تقصیر هایی را که شما از خود دور کرده و به گردن محیط پیرامون انداخته اید را تائید و به بیانی ساده شما را تشویق میکنند که هیچگاه ، به جستجوی ریشه های عیب در ناکار آمدی و یا ناتوانی هایتان در زندگی روزمره و در برخورد با اجتماع به درون خود نروید و همواره عوامل بیرونی را مقصر بدانید .
شما و رنج هایتان را تائید میکنند بی آنکه تحلیلی راستین به شما ارائه دهند . همه تقصیر هایی را که شما از خود دور کرده و به گردن محیط پیرامون انداخته اید را تائید و به بیانی ساده شما را تشویق میکنند که هیچگاه ، به جستجوی ریشه های عیب در ناکار آمدی و یا ناتوانی هایتان در زندگی روزمره و در برخورد با اجتماع به درون خود نروید و همواره عوامل بیرونی را مقصر بدانید .
میدانید که اگر همنشین و یا دوستان و به بیان کلی تر محیط پیرامونی شما ، محیطی موفق و کامیاب و راستین نگر باشند ، بدون هیچ تعارفی ، تحلیلی درست از وضعیت موجودتان خواهند داد . برای نمونه شما خواهید دانست که اگر بیمار هستید ، اگر بی پول هستید ، اگر بیکار هستید و یا هر کاستی و ناتوانی دیگری دارید ، بخشی از ریشه های آن کاستی درون شما خواهد بود .چراکه همنشین و یا دوستی که دارای این کاستی ها نباشد ، با بیان تجربیات خویش راهکار هایی برای رسیدن به اهدافتان ارائه خواهد کرد .
اکنون راهکاری ساده برای این دشواری ها پیش روی تان قرار میدهم . بر اساس قوانین گفته شده در بالا شما تنها کافیست تصویر های مغزی خود را تغییر دهید . یعنی به جای ثبت تصویر های کاستی ها و ناتوانی ها ، تصویر های فراوانی ها و قابلیت های موجودتان را جایگزین نمایید .
به بیانی ساده شما با بررسی زندگی تان در چند ماه و یا چند سال گذشته ، بی گمان به نکات و ویژگی هایی برخورد میکنید که نبوده اند ولی توانسته اید بوجود آورید .
برای نمونه اگر امروز صاحب یک دوچرخه هستید و دو سال پیش آن را نداشتید ، این یک نقطه قوت و توانایی است.یعنی شما توان این را داشته اید که از نداشتن دوچرخه به داشتن دوچرخه برسید .
اگر شما سه سال پیش بیکار بودید و امروز یک کارمند ساده هستید ، این یک نقطه قوت و توانایی است . یعنی شما از بیکاری و نداشتن کار به کار و داشتن شغل رسیده اید . باز هم بیان را ساده تر میکنم ، هر چه را که در زندگی اعم از مادیات ، شخصیت ها ، توانمندی ها ، اندیشه و ... دارید ، بوسیله نخی نامرعی آن را به عقب بازگردانید تا به زمانی که نبوده و یا نداشتید برسید . حال آن داشته را در ذهن برای ثانیه ای پاک کنید . در این لحظه شما تفاوت میان بودن و نبودن را میفهمید و وزن بودن داشته هایتان را حس میکنید .
برای نمونه اگر صاحب یک ماشین هستید ، برای چند ثانیه سفر کنید به زمانی که هرگز ماشینی نداشتید و کنار خیابان به انتظار تاکسی و یا اتوبوس می ایستادید . و یا روزهای سختی که در گرما و سرما در خیابان بدون ماشین پرسه میزدید . بی گمان روز های دشواری بوده است . حال بی درنگ به زمان حال باز گردید که دارای ماشینی هستید ، هرچند یک ماشین ارزان قیمت و مدل پایین ! نکته مهمی که در این میان وجود دارد ، اینست که شما توانسته اید از نداشتن ماشین به داشتن ماشین برسید و مهمتر از همه اینکه این راز را کشف کردید که چندان هم که تصور میکنید ، انسان ناتوان و یا بی چیزی نیستید . شما یک ماشین دارید که روزی نداشتید و شما یک توانمندی بدست آوردن ماشین را در خود کشف نموده اید .
باور داشته باشید اگر شما توان پدید آوردن و بدست آوردن یک ماشین 3 یا چهار میلیون تومانی مدل پایین را داشتید ، بر اساس همان قانون توانایی ، میتوانید یک ماشین 5 یا شش میلیون تومانی با مدلی بالاتر هم داشته باشید . و اگر آنرا بدست آوردید ، بدانید ، توانایی داشتن یک ماشین 9 یا ده میلیون تومانی را نیز پیدا خواهید نمود . کافیست بدانید که توانمندی های ذهن شما مانند قوی شدن عضلات است . یعنی اگر عضلات و ماهیچه هایتان ظرفیت بلند کردن وزنه 10 کیلویی را دارد ، پس میتواند گنجایش توان آن به پانزده کیلو هم افزایش یابد . و اگر پانزده کیلو اتفاق افتاد ، بیست کیلویی هم در راه است . اما اگر پنج کیلویی را بلند نکردید ، انتظار ده کیلویی را نداشته باشید .
سلول های مغزی شما هم هر روز گنجایشی تازه پیدا میکنند به شرط آنکه به قانون پله پله حرکت کردن پایبند باشید .
اکنون راهکاری ساده برای این دشواری ها پیش روی تان قرار میدهم . بر اساس قوانین گفته شده در بالا شما تنها کافیست تصویر های مغزی خود را تغییر دهید . یعنی به جای ثبت تصویر های کاستی ها و ناتوانی ها ، تصویر های فراوانی ها و قابلیت های موجودتان را جایگزین نمایید .
به بیانی ساده شما با بررسی زندگی تان در چند ماه و یا چند سال گذشته ، بی گمان به نکات و ویژگی هایی برخورد میکنید که نبوده اند ولی توانسته اید بوجود آورید .
برای نمونه اگر امروز صاحب یک دوچرخه هستید و دو سال پیش آن را نداشتید ، این یک نقطه قوت و توانایی است.یعنی شما توان این را داشته اید که از نداشتن دوچرخه به داشتن دوچرخه برسید .
اگر شما سه سال پیش بیکار بودید و امروز یک کارمند ساده هستید ، این یک نقطه قوت و توانایی است . یعنی شما از بیکاری و نداشتن کار به کار و داشتن شغل رسیده اید . باز هم بیان را ساده تر میکنم ، هر چه را که در زندگی اعم از مادیات ، شخصیت ها ، توانمندی ها ، اندیشه و ... دارید ، بوسیله نخی نامرعی آن را به عقب بازگردانید تا به زمانی که نبوده و یا نداشتید برسید . حال آن داشته را در ذهن برای ثانیه ای پاک کنید . در این لحظه شما تفاوت میان بودن و نبودن را میفهمید و وزن بودن داشته هایتان را حس میکنید .
برای نمونه اگر صاحب یک ماشین هستید ، برای چند ثانیه سفر کنید به زمانی که هرگز ماشینی نداشتید و کنار خیابان به انتظار تاکسی و یا اتوبوس می ایستادید . و یا روزهای سختی که در گرما و سرما در خیابان بدون ماشین پرسه میزدید . بی گمان روز های دشواری بوده است . حال بی درنگ به زمان حال باز گردید که دارای ماشینی هستید ، هرچند یک ماشین ارزان قیمت و مدل پایین ! نکته مهمی که در این میان وجود دارد ، اینست که شما توانسته اید از نداشتن ماشین به داشتن ماشین برسید و مهمتر از همه اینکه این راز را کشف کردید که چندان هم که تصور میکنید ، انسان ناتوان و یا بی چیزی نیستید . شما یک ماشین دارید که روزی نداشتید و شما یک توانمندی بدست آوردن ماشین را در خود کشف نموده اید .
باور داشته باشید اگر شما توان پدید آوردن و بدست آوردن یک ماشین 3 یا چهار میلیون تومانی مدل پایین را داشتید ، بر اساس همان قانون توانایی ، میتوانید یک ماشین 5 یا شش میلیون تومانی با مدلی بالاتر هم داشته باشید . و اگر آنرا بدست آوردید ، بدانید ، توانایی داشتن یک ماشین 9 یا ده میلیون تومانی را نیز پیدا خواهید نمود . کافیست بدانید که توانمندی های ذهن شما مانند قوی شدن عضلات است . یعنی اگر عضلات و ماهیچه هایتان ظرفیت بلند کردن وزنه 10 کیلویی را دارد ، پس میتواند گنجایش توان آن به پانزده کیلو هم افزایش یابد . و اگر پانزده کیلو اتفاق افتاد ، بیست کیلویی هم در راه است . اما اگر پنج کیلویی را بلند نکردید ، انتظار ده کیلویی را نداشته باشید .
سلول های مغزی شما هم هر روز گنجایشی تازه پیدا میکنند به شرط آنکه به قانون پله پله حرکت کردن پایبند باشید .
از همین روی است که من همیشه به کسانی که مشاوره میدهم ، توصیه میکنم ، هر از گاهی یک مختصات برای زندگی شان رسم کنند و ببینند با چه اندازه پول ، با چه ماشینی ، با چه خانه ای و یا هر چیز دیگر ، احساس رضایت میکنند . اگر پاسخ ها واقع بینانه باشد ، حتما به خواسته شان خواهند رسید و این احساس خوشبختی همواره همراهشان خواهد بود .
اما اگر کسی غیر واقع بینانه بگوید من با داشتن ده میلیارد تومان پول و داشتن ماشینی دویست میلیون تومانی و خانه ای هزار متری احساس رضایت میکنم ، نه تنها شناخت درستی از زندگی ندارد ، بلکه توان بدست آوردن یک ماشین 10 میلیونی هم نخواهد داشت . زیرا مکانیزم مغزی وی بر بنیاد واقعیت های موجود بنا نشده است . این بسیار متفاوت است با آرزوی چنین شرایطی را داشتن ، چرا که داشتن آرزو با اینکه بگوید من تنها با داشتن این چیز ها احساس رضایت میکنم ، بسیار دگرگون و متفاوت است . شما میتوانید آرزوی داشتن خانه ای هزار متری را داشته باشید ، اما اگر مختصات رضایتمندی شما از زندگی بر اساس همان آرزوی بزرگ باشد ، هیچگاه نه رضایتی از زندگی خواهید داشت و نه بدان دست میابید . این یک قانون روانی است . زیرا برای طی کردن مسیر های موفقیت بایسته است احساسی رضایت بخش از آنچه دارید و آنجا که حضور دارید داشته باشید . احساس رضایت هم تنها با مرور و دیدن توانمندی هایتان ممکن خواهد بود . بنابر این مختصات رضایتمندی تان را واقعی ترسیم کنید.
اگر با داشتن خانه ای 80 متری در مختصات زندگی تان احساس رضایتمندی کردید ، بی گمان به آن میرسید و وقتی به آن رسیدید ، این ظرفیت در سلول های مغزی تان شکل میگیرد که چون توانسته اید به خانه ای 80 متری برسید ، بنابر این توان وجود دارد که به خانه ای 120 متری نیز دست یابید . اما هیچ قانونی وجود ندارد که اگر به خانه 80 متری دست یافتید ، حتما به 1000 متری هم دست پیدا میکنید . درست مانند این است که کلاس اول ابتدایی را نگذرانید و توقع داشته باشید بتوانید در کنکور قبول شوید . زندگی شما به پایه های درست نیاز دارد . شما در هر مرحله از زندگی ظرفیت هایی را در مغزتان باز میکنید که مستعد ، بارگیری به همان اندازه است . وقتی ظرفیت پر شد ، سلول دیگری کنار آن رشد میکند و باز گنجایش بیشتری در اختیار خواهید داشت.
چنانچه بخواهم نمونه ها و مثالهایی از این دست بیاورم ، شاید چند ده صفحه بتوان ادامه داد . اما این نمونه های کوچک به شماری یاری میدهد تا با همین الگو به داشته های کنونی زندگی تان نگاه کنید .
اما این روش و زاویه نگاه چه سودمندی در زندگی تان خواهد داشت ؟
شما با این روش و زاویه نگاه در حال مخابره نقاط قوت و توانمندی هایتان به مغزتان تان هستید . به بیانی دیگر تصویر هایی واقعی از داشته هایی که روزی جزو نداشته هایتان بودند به آن مخابره میکنید . بر اساس قانونی که در بالا گفته شد ، مغز شما این تصاویر را به ضمیر ناخودآگاه روانه میکند و او نیز بصورت ناخودآگاه در خودآگاه شما رفتار سازی میکند . باز هم بی آنکه بفهمید در مسیری از همان جنس قرار میگیرید . یعنی در کنار همنشینان و دوستانی قرار میگیرید که توانمندند . در محیط هایی قرار میگیرید که بستر کامیابی در آنها آماده است .
برای فهم بهتر این مکانیسم خودآگاه بهتر است از یک مثال ملموس بهره بگیرم . بی گمان برای بسیاری از شما پیش آمده که قصد رفتن به مقصدی را داشته اید . ساعت 8صبح از خانه بیرون آمدید و پشت فرمان نشسته اید و از قبل قصد دارید به محل کارتان بروید .
اکنون ساعت 8/25 دقیقه صبح است و شما در حال پارک کردن ماشین روبروی محل کارتان هستید .
اگر این زمان 25 دقیقه را بررسی کنیم شما چیز زیادی به خاطر نمیآورید . حتی بی توجه به مسیر ها و چیز هایی که در آن بوده ، مانند یک خواب گرد مسیر را طی کرده اید و به محل کارتان رسیده اید . اگر از شما بپرسند که دو خیابان آنطرف تر در مسیر فلان فروشگاه را که تازه باز شده دیده اید ، خواهید گفت نه !
و حتی به یاد ندارید مسیر را چگونه طی کرده اید . اما به قصدی که از قبل داشتید ، یعنی رسیدن به محل کار رسیده اید .
میدانید چرا ؟
زیرا مغز شما انبوه از تصویر هایی برای رسیدن به مقصدتان بوده و آنها را به ضمیر ناخود آگاهتان روانه ساخته و او نیز در خود آگاه شما که همان رانندگی به سمت مقصد بوده ، رفتار سازی نموده است .
همین قانون در سایر مسیر های زندگی جریان دارد . اگر در طی زندگی احساس خوب و رضایتمندی ندارید ، به این سبب است که دائم به کاستی ها و عدم توانایی ها می اندیشید و آنها را نیز باز گو میکنید . در جمع دوستان همواره پای ثابت گلایه و شکوه از زندگی هستید . خوب چه توقعی دارید ؟ انتظار دارید تصویر هایی با این بار منفی تولید کنید و به مغز روانه کنید و مغز چیزی جز آن را به ضمیر ناخودآگاهتان روانه سازد ؟!!!
هیچگاه چنین چیزی روی نخواهد داد . بنابراین ناگزیر هستید ، خودتان خوراک مناسب را به مغز بدهید .
این خوراک چگونه تامین میگردد ؟
کافیست شما به همان روشی که گفته شد ، داشته های امروزتان که دیروز جزو نداشته ها بوده و یا توانمندی های امروز را که جزو ناتوانی های دیروزتان بوده را مرور کنید و هر روز هنگام بیدار شدن یا خوابیدن و یا رفتن به محل کار و یا هروقتی که آزاد هستید ، به مرور آنها بپردازید و از زندگی و خودتان برای داشتن آنها سپاسگذاری کنید .
به همین سادگی !
بله به همین سادگی ... این رفتار ، بر اساس مکانیسمی که شرح آن را در بالا گفتم ، تصویر هایی از داشته ها و توانمندی ها و استعداد هایتان را به مغز مخابره و وقتی حجم انبوهی از 14 میلیارد سلول های مغزتان سرشار از چنین تصاویر و داده هایی شد ، ضمیر ناخودآگاهتان با الگو گرفتن از همین اطلاعات که حاوی فراوانی ، کامیابی و توانمندی هاست ، در خود آگاه شما رفتار سازی میکند . آنگاه مانند مثال رانندگی از خانه به محل کارتان ، بی آنکه بدانید به مقصد میرسید . و این مقصد جز کامیابی و توانایی هایتان چیز دیگری نخواهد بود . زیرا شما خود خوراک مغزتان را انتخاب نموده اید و نمونه هایی واقعی از توانمندی ها و داشته هایتان را به او ارزانی داشته اید . و مغز نیز میزان بیشتری از همان جنس خوراک را به عنوان موقعیت های زمانی ، مکانی و رفتاری فرارویتان قرار داده است .شما هر چه بیشتر با سپاسگذاری از خودتان و زندگی ، توانمندی ها و مسیری را که از نداشتن ها به داشتن ها طی نموده اید در ذهن مرور کنید ، لایه های ضخیم تری از تصویر های مناسب با خصوصیت توانایی و فراوانی در سلول های مغزی تان ایجاد میکنید و هر چه بیشتر و مداوم تر ادامه دهید ، از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار خواهید شد .
بدین روش است که شما پس از مدتی در مکان ها و در مقابل انسان هایی قرار میگیرید که پتانسیل های موفقیت را در شما فزونی میبخشند . آیا گمان میکنید با قرار گرفتن در چنین موقعیتی ، اساسا میتوانید که انسان موفقی نباشید ؟ هرگز چنین چیزی روی نخواهد داد .
در مثالهایی که آوردم از پدیده های ساده ای مانند شغل و یا پول بهره جستم اما شما میتوانید هرچیزی که دغدغه ذهنتان است را جایگزین آن کنید و با همین فرمول آن را آنگونه که میخواهید بسازید . میتوانید در مورد تحصیل ، خانه ، همسر ، فرزند ، روابط اجتماعی و هر چیزی که فکر میکنید با همین فرمول خود را به سوی موفقیت رهنمون سازید . بیش از اندازه شاد خواهم شد اگر این نوشتار و رفتار به آن برایتان تجربیاتی در خور و شایسته داشت ، در همین جا بیان کنید .
پایان مطلب
cloobs.com
cloobs.com




