<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="FeedCreator 1.7.3" -->
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>cloobs</title>
		<description><![CDATA[سایت کلوبز، بزرگترین و امن ترین پایگاه ایرانیان]]></description>
		<link>http://www.cloobs.com/</link>
		<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 23:27:14 +0100</lastBuildDate>
        <generator>FeedCreator 1.7.3</generator>
		<item>
			<title>چهارشنبه ، 23 تیر 1389 ، 16:37  -  هوش عاطفی (EQ) چیست؟</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=238:what-is-eq&amp;catid=64:psychology&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">برای سال های متمادی تصور بر این بود که IQ ( ضریب هوشی ) نماینده میزان موفقیت افراد است. در مدارس معیار اهدای جوایز به دانش آموزان تست هوش بود و حتی بعضی از شرکت ها برای پاداش از تست هوش استفاده می‌کردند. در دهه اخیر محققان در یافتند که IQ تنها شاخص ارزیابی موفقیت یک فرد نیست. آن ها در حال حاضر مشغول تحقیق درباره EQ ( هوش عاطفی ) هستند.<br /><br />هوش یکی از مهمترین سازه های فرضی است که از زمان مطرح شدن آن توسط "آلفرد بینه" در اویل قرن بیستم همواره برای تبیین موفقیت شغلی و کارآیی به کار رفته است. هوش عاطفی زمانی مورد توجه قرار گرفت که "دنیل گولمن" در سال 1995 کتاب خود را با عنوان " چرا هوش عاطفی می تواند مهمتر از IQ باشد؟ " به چاپ رساند.<br /><br />درابتدای پیدایش این سازه، روانشناسان بیشتر بر روی جنبه های شناختی همانند حافظه و حل مساله تاکید می کردند . اما خیلی زود دریافتند که جنبه های غیر شناختی مانند عوامل عاطفی و اجتماعی نیز دارای اهمیت زیادی هستند. بعضی پژوهشگران بر این عقیده اند که IQ در خوش بینانه ترین حالت 10 الی 25 درصد از واریانس متغیر عملکرد را تبیین می کند.<br /><br />علم به این که احساسات شما چیست و چگونه باید از آن ها در جهت تصمیم گیری به نحو احسن استفاده کنید می گوید :</div>
<div style="text-align: right;">- هوش عاطفی، توانایی برای مدیریت اضطراب و کنترل تنش ها و انگیزه، امیدواری و خوش بینی در مواجهه با موانع در راه رسیدن به هدف است.<br /></div>
<div style="text-align: right;">- هوش عاطفی، در حقیقت راهی است برای زیرک بودن.</div>
<div style="text-align: right;">- هوش عاطفی، همدلی است، درک این که اطرافیان شما چه احساسی دارند.</div>
<div style="text-align: right;">- هوش عاطفی، یک نوع مهارت اجتماعی است، همراهی با مردم، مدیریت عواطف و احساسات در روابط و توانایی ترغیب و رهبری دیگران.<br /><br />هوش عاطفی یا هوش اجتماعی شامل 4 مهارت است :<br /><br />خود ( Self )<br />دیگران (Others )<br />آگاهی (Awareness )<br />اقدام ( Action)<br /><br />که با ترکیب این ها, مؤلفه های بنیادی هوش عاطفی به دست می آید:</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;">1-خودآگاهی ( شامل: خود ارزیابی، اعتماد به نفس )<br /><br />2- خودگردانی ( شامل: خویشتن داری و قابل اعتماد بودن، وجدان سازگاری، انگیزه پیشرفت و ابتکار )<br /><br />3- آگاهی اجتماعی ( شامل: همدلی، ‌آگاهی سازمانی و انگیزه خدمت )<br /><br />4- مهارت های اجتماعی (شامل: توان تاثیرگذاری، رهبری، مدیریت تعارض ایجاد رابطه و کار گروهی )</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><strong>1- خودآگاهی ( Self Awareness) :</strong></div>
<div style="text-align: right;">یک نوع توانایی فردی است برای درک احساسات و حالات خلقی. خودآگاهی به شخص کمک می کند تا همیشه بر افکار و احساسات خود نظر داشته و بنابراین در جهت درک آن ها به فرد کمک می کند.</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><strong>2- خودگردانی( Self Management) یا مدیریت عواطف( Managing Emotions ):</strong></div>
<div style="text-align: right;">مهارتی است که به افراد کمک می کند تا احساسات خود را به صورت مناسب و جامعه پسندانه نشان دهند. به زبان دیگر به فرد درکنترل عصبانیت، ناراحتی و ترس کمک می‌کند.</div>
<div style="text-align: right;"><br /><strong>3- آگاهی اجتماعی ( Social Awareness ):</strong></div>
<div style="text-align: right;">عبارت است از توانایی درک احساسات دیگران و استفاده از احساسات خود در جهت دستیابی به اهداف.<br />*<br /><br /><strong>4- مهارت های اجتماعی (Social Skills ):</strong></div>
<div style="text-align: right;">عبارت است از ارتباط با دیگران در موقعیت های مختلف اجتماعی و در اصل به معنای توانایی ادامه رابطه با توجه به احساسات افراد یا همان ظرفیت اجتماعی است.</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;">تحقیقات نشان داده است که EQ عامل مهمی در ایجاد تغییرات اساسی در زندگی است. اگرچه کودکان با سرشت و فطرت گوناگون به دنیا می آیند و چگونگی برخورد آن ها با مسایلی چون برخوردهای اجتماعی، اشتیاق، ‌خجالت و غیره متفاوت است، اما هوش عاطفی به والدین و مربیان کمک می‌کند تا بر روی قابلیت ها و یا عدم وجود آن ها کار کرده و بنابراین کودکان را برای رویارویی با جامعه بیرونی آماده کنند. برای مثال والدین به جای جلوگیری از برخورد بچه های خجالتی با دنیای بیرون، باید آن ها را با چالش های جدیدی مثل دیدار با دوستان جدید و قرارگرفتن در فضاهای تازه روبرو نمایند. گرچه این تشویق نباید به هیچ عنوان بچه ها را دلزده یا ترسوتر نماید بلکه باید به آن ها تجربه های جدید بیاموزد.<br /><br />مثال دیگری که می توان در این مورد مطرح کرد این است که برای مثال تحقیقات نشان داده که بچه های کلاس دومی که عصبی بوده و همیشه با مشکل مواجه هستند، شش تا هشت بار بیشتر از بچه های دیگر در معرض ابتلا به خشونت در نوجوانی و ارتکاب جنایت می‌باشند. دخترانی که در سنین راهنمایی از احساسات سردرگم، خستگی و عصبانیت توام با گرسنگی رنج می‌برند، احتمال می‌رود که در سنین نوجوانی دچار اختلالات گوارشی شوند. این بچه ها از احساسات خود و این که اصولا این احساسات چه هستند، بی خبرند. اما اگر در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند از هوش عاطفی خود بهره مند شوند، مسلما به هیچ یک از این موارد دچار نخواهند شد.</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><strong>نمونه هایی وجود دارد که باعث عدم استفاده از هوش عاطفی خواهد شد: </strong></div>
<div style="text-align: right;">ترس و نگرانی، تصویر منفی از خود، توقعات غیر واقعی از زندگی و سرزنش دیگران. بنابراین زمانی که این موانع به وجود می آید و هوش عاطفی مورد استفاده قرار نمی گیرد، حرکات افراد به سمت موفقیت متوقف می شود.<br /><br />پس نتیجه می گیریم که هدف از تقویت هوش عاطفی، آگاهی از احساسات و تربیت آن ها برای غلبه بر موانع زندگی است.<br /><br />اولین قدم برای افزایش هوش عاطفی، خودآگاهی است. خودآگاهی یعنی شما چه احساسی دارید و چرا دچار آن احساس شده اید. اگرچه ممکن است این کار در بدو امر برای بعضی از افراد مشکل باشد، اما زمانی که فرد شروع به درک خود می کند، می تواند دیگر مهارت های احساسی اش را نیز توسعه دهد و در نهایت به هوش عاطفی بالایی دست یابد.</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #008000;">پایان مطلب</span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #008000;">cloobs.com</span><br /></div>]]></description>
			<pubDate>Wed, 14 Jul 2010 13:07:48 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>چهارشنبه ، 29 ارديبهشت 1389 ، 09:11  -  فروش الاغ مرده</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=224:selling-dead-donkey&amp;catid=65:novelet&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">جك از يک مزرعه‌دار در تکزاس يک الاغ خريد به قيمت ۱۰۰ دلار. قرار شد که مزرعه‌دار الاغ را روز بعد تحويل بدهد. اما روز بعد مزرعه‌دار سراغ جك آمد و گفت:<br />«متأسفم جوون. خبر بدي برات دارم. الاغه مرد.»<br /></span>
]]></description>
			<pubDate>Wed, 19 May 2010 05:41:57 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>چهارشنبه ، 29 ارديبهشت 1389 ، 08:30  -  زباله دان دیگران نشوید</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=223:do-not-carry-rubbish&amp;catid=65:novelet&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">روزی من با یک تاکسی به فرودگاه مي رفتم. ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید. راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت. ماشین سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد! </span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن. راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد و منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد. <br /></span>
]]></description>
			<pubDate>Wed, 19 May 2010 05:00:05 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>چهارشنبه ، 29 مهر 1388 ، 16:44  -  ناخدا و دو برادر</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=132:captain-and-two-brothers&amp;catid=65:novelet&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">قایق کوچکی بر روی دریا می رفت. ناگهان موج بزرگی برخاست و قایق غرق شد. دو برادر که در قایق بودند به دریا افتادند. یک کشتی پر از مسافر از آنجا می گذشت. مرد انسان دوست و خوبی در میان مسافران بود.او به نا خدای کشتی گفت:</div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #333333;">اگر این دو برادر را نجات دهی، مبلغ زیادی پول به تو میدهم.</span> 
]]></description>
			<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 13:14:03 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>شنبه ،  4 مهر 1388 ، 19:14  -  لبخندی که زندگی ام را نجات داد</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=124:smiles-that-saved-my-life&amp;catid=65:novelet&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">بسياري از مردم كتاب "شاهزاده كوچولو " اثر "اگزوپري " را مي شناسند. اما شايد همه ندانند كه او خلبان جنگي بود و با نازيها جنگيد و كشته شد .<br /></span><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">قبل از شروع جنگ جهاني دوم "اگزوپري" در اسپانيا با ديكتاتوري فرانكو مي جنگيد . او تجربه هاي حيرت آور خود را در مجموعه اي به نام "لبخند" گرد آوري كرده است .</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">در يكي از خاطراتش مي نويسد كه او را اسير كردند و به زندان انداختند او كه از روي رفتارهاي خشونت آميز نگهبانها حدس زده بود كه روز بعد اعدامش خواهند كرد مينويسد :
]]></description>
			<pubDate>Sat, 26 Sep 2009 15:44:33 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>جمعه ،  3 مهر 1388 ، 17:14  -  راه بهشت</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=121:paradise-way&amp;catid=65:novelet&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.</span></p>
<p style="text-align: right;">
]]></description>
			<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 13:44:22 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>جمعه ،  3 مهر 1388 ، 16:40  -  شخصيت ها بر اساس ساختار بدني</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=120:personality-based-on-physical-structure&amp;catid=64:psychology&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p style="TEXT-ALIGN: right"><span style="font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif; font-size: 10pt;">الگوهاى شخصيتى با هدف طبقه بندى افراد به دسته هاى متمايز از يكديگر در علم روانشناسى مورد استفاده فراوان قرار مى گيرند. يكى از اين الگوهاى شخصيتى كه توسط ويليام شلدون ابداع شده است شخصيت افراد را براساس ساختار جسمانى و جثه بدنشان به سه دسته اصلى كه سوماتوتيپ ناميده مى شوند، طبقه بندى كرده است.شما مى توانيد با به كارگيرى اين الگوها به شخصيت افراد مورد نظر خود تا حدودى پى برده و با آنان بهتر و موثرتر ارتباط برقرار كنيد.</span></p>
<p style="TEXT-ALIGN: right">
]]></description>
			<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 13:10:02 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>شنبه ، 14 شهریور 1388 ، 17:41  -  تصورات شما از زندگی ...</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=111:your-imagine-makes-your-life&amp;catid=57:positive-thinking&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><strong><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این نوشته می تواند برای هر انسانی با هر موقعیتی  شگفتی و  دگرگونی ایجاد کند </span><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای شما چطور؟ </span></strong></div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شاید بسیار پیش آمده که در زندگی احساس ناخوشایندی پیدا کردید و حتی تصور کرده اید به بن بست رسیده اید . در این مواقع انسان کنترل مغز خود را به دست کمبود ها و نبود های زندگی میسپارد و به هر چیز که نگاه میکند ، نبود ها و کاستی هایش را میبیند.</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در چنین شرایطی حجم انبوهی از مغز را تصویر هایی از ناتوانی های موجود در زندگی پر میکند . شما در این شرایط تمام تصویر هایی که از زندگی دارید شامل کاستی هاست. تماما آنچه را که ندارید میبینید . ماشینی را که ندارید ، خانه ای را که ندارید ، همسری را که ندارید ، فرزندی را که ندارید ، شغلی را که ندارید ، پولی را که ندارید و .... هر چه که ندارید مغز شما را پر میکند . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هنگامی که مغز سرشار از چنین تصویر هایی بشود ، ضمیر ناخودآگاه شما بی آنکه بدانید ، شروع به جذب واقعیت هایی از همین جنس در زندگی تان میکند . شما هر روز با موج بزرگی از همین جنس کاستی ها روبرو میشود و مکانیسم روانی شما ، زندگی تان را از فراوانی تهی و رو به کاستی ها میبرد . </span><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"></span></div>
<p style="text-align: center;"><img alt="positivethinkingcreatyourlife3543" src="images/stories/success/positive_thinking/positivethinkingcreatyourlife3543.jpg" width="445" height="445" /></p>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">مغز انسان این توان را دارد که هر آنچه از هر جنسی را که در آن جای دهید ، پاسخی در همان راستا به شما دهد . منظور از پاسخ مغز این است ، که ضمیر ناخود آگاه شما را بی آنکه بدانید ، در برابر رویداد ها ، فضا ها و زمان هایی قرار میدهد که هم سو با تصویر های موجود در مغز باشد . بنابر این هر چه تصویر های موجود در مغز دارای بار منفی و سرشار از کاستی باشد ، واکنش های مغزی نیز از همان جنس خواهد بود .<br />اگر شما به نداشتن پول می اندیشید و همواره از نداشتن پول و زندگی مرفه می نالید ، این روش در مغز شما تصویر هایی از جنس فقر ، نداشتن پول و ثروت و کاستی ها و کمبود هایی از این دست ایجاد میکند . هنگامیکه مغز از این تصاویر انباشته شد ، نوبت به ضمیر ناخود آگاه میرسد .<br />ضمیر ناخوآگاه ، بدون هیچ هیاهویی ، همان تصاویر را دریافت و شما را در موقعیت هایی از همان دست قرار میدهد . شما ناخودآگاه در کنار کسانی قرار میگیرید که ثروتمند نیستند ، کسانی را به دوستی بر میگزینید که انسان های موفقی در مسائل مالی نبوده اند . این هم بسیار طبیعی به نظر میرسد که وقتی کسانی با این خصوصیات همنشین شما بشوند ، نه تنها راه حل و یا آموزش و دانشی برای بهبود مسائل مالی و پولی شما نخواهند داشت ، بلکه در یک هم آوایی همانند شما تنها با ناله و شیون ، درد های خود را بازگو میکنند . و این بازگویی همان جنس تصویر ها را با شکلی دیگر در مغز شما شکل میدهد و دوری تسلسل روی میدهد .</span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در این بین نه شما و نه همنشین شما ، هیچکدام کمکی به یکدیگر نخواهید کرد و اساسا چیزی در چنته ندارید که مایه آموزش و یا امید دیگری باشد .</span><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> بر اساس یک قانون روانی ، انسان در هنگام درد و رنج های روانی ، به دنبال گوش شنوایی میگردد که زبان تایید داشته باشد . به این معنی که درد و رنج شما را با سر و زبان تایید کند و همه حق را به گوینده بدهد . بر همین اساس شما با انبوهی از تصویر های منفی و کاستی ها ضمیر ناخود آگاه خود را به گونه ای تنظیم میکنید که در ضمیر خودآگاه تان رفتار سازی هایی از این دست داشته باشد . یعنی شما را به سمت مکان ها و زمان ها و فضاهایی که مطابق با درونیات مغزتان است ، روانه کند . بی آنکه بدانید ، در کنار دوستانی قرار میگیرید که نه تنها انسان های موفقی نیستند ، بلکه از جنس خودتان و درونیات ذهنتان هستند . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شما و رنج هایتان را تائید میکنند بی آنکه تحلیلی راستین به شما ارائه دهند . همه تقصیر هایی را که شما از خود دور کرده و به گردن محیط پیرامون انداخته اید را تائید و به بیانی ساده شما را تشویق میکنند که هیچگاه ، به جستجوی ریشه های عیب در ناکار آمدی و یا ناتوانی هایتان در زندگی روزمره و در برخورد با اجتماع به درون خود نروید و همواره عوامل بیرونی را مقصر بدانید . </span><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"></span></div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میدانید که اگر همنشین  و یا دوستان و به بیان کلی تر محیط پیرامونی شما ، محیطی موفق و کامیاب و راستین نگر باشند ، بدون هیچ تعارفی ، تحلیلی درست از وضعیت موجودتان خواهند داد . برای نمونه شما خواهید دانست که اگر بیمار هستید ، اگر بی پول هستید ، اگر بیکار هستید و یا هر کاستی و ناتوانی دیگری دارید ، بخشی از ریشه های آن کاستی درون شما خواهد بود .چراکه همنشین و یا دوستی که دارای این کاستی ها نباشد ، با بیان تجربیات خویش راهکار هایی برای رسیدن به اهدافتان ارائه خواهد کرد . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اکنون راهکاری ساده برای این دشواری ها پیش روی تان قرار میدهم . بر اساس قوانین گفته شده در بالا شما تنها کافیست تصویر های مغزی خود را تغییر دهید . یعنی به جای ثبت تصویر های کاستی ها و ناتوانی ها ، تصویر های فراوانی ها و قابلیت های موجودتان را جایگزین نمایید .</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به بیانی ساده شما با بررسی زندگی تان در چند ماه و یا چند سال گذشته ، بی گمان به نکات و ویژگی هایی برخورد میکنید که نبوده اند ولی توانسته اید بوجود آورید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمونه اگر امروز صاحب یک دوچرخه هستید و دو سال پیش آن را نداشتید ، این یک نقطه قوت و توانایی است.یعنی شما توان این را داشته اید که از نداشتن دوچرخه به داشتن دوچرخه برسید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر شما سه سال پیش بیکار بودید و امروز یک کارمند ساده هستید ، این یک نقطه قوت و توانایی است . یعنی شما از بیکاری و نداشتن کار به کار و داشتن شغل رسیده اید . باز هم بیان را ساده تر میکنم ، هر چه را که در زندگی اعم از مادیات ، شخصیت ها ، توانمندی ها ، اندیشه و ... دارید ، بوسیله نخی نامرعی آن را به عقب بازگردانید تا به زمانی که نبوده و یا نداشتید برسید . حال آن داشته را در ذهن برای ثانیه ای پاک کنید . در این لحظه شما تفاوت میان بودن و نبودن را میفهمید و وزن بودن داشته هایتان را حس میکنید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای نمونه اگر صاحب یک ماشین هستید ، برای چند ثانیه سفر کنید به زمانی که هرگز ماشینی نداشتید و کنار خیابان به انتظار تاکسی و یا اتوبوس می ایستادید . و یا روزهای سختی که در گرما و سرما در خیابان بدون ماشین پرسه میزدید . بی گمان روز های دشواری بوده است . حال بی درنگ به زمان حال باز گردید که دارای ماشینی هستید ، هرچند یک ماشین ارزان قیمت و مدل پایین ! نکته مهمی که در این میان وجود دارد ، اینست که شما توانسته اید از نداشتن ماشین به داشتن ماشین برسید و مهمتر از همه اینکه این راز را کشف کردید که چندان هم که تصور میکنید ، انسان ناتوان و یا بی چیزی نیستید . شما یک ماشین دارید که روزی نداشتید و شما یک توانمندی بدست آوردن ماشین را در خود کشف نموده اید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">باور داشته باشید اگر شما توان پدید آوردن و بدست آوردن یک ماشین 3 یا چهار میلیون تومانی مدل پایین را داشتید ، بر اساس همان قانون توانایی ، میتوانید یک ماشین 5 یا شش میلیون تومانی با مدلی بالاتر هم داشته باشید . و اگر آنرا بدست آوردید ، بدانید ، توانایی داشتن یک ماشین 9 یا ده میلیون تومانی را نیز پیدا خواهید نمود . کافیست بدانید که توانمندی های ذهن شما مانند قوی شدن عضلات است . یعنی اگر عضلات و ماهیچه هایتان ظرفیت بلند کردن وزنه 10 کیلویی را دارد ، پس میتواند گنجایش توان آن به پانزده کیلو هم افزایش یابد . و اگر پانزده کیلو اتفاق افتاد ، بیست کیلویی هم در راه است . اما اگر پنج کیلویی را بلند نکردید ، انتظار ده کیلویی را نداشته باشید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">سلول های مغزی شما هم هر روز گنجایشی تازه پیدا میکنند به شرط آنکه به قانون پله پله حرکت کردن پایبند باشید . </span></div>
<div style="text-align: right;"><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">از همین روی است که من همیشه به کسانی که مشاوره میدهم ، توصیه میکنم ، هر از گاهی یک مختصات برای زندگی شان رسم کنند و ببینند با چه اندازه پول ، با چه ماشینی ، با چه خانه ای و یا هر چیز دیگر ، احساس رضایت میکنند . اگر پاسخ ها واقع بینانه باشد ، حتما به خواسته شان خواهند رسید و این احساس خوشبختی همواره همراهشان خواهد بود . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> اما اگر کسی غیر واقع بینانه بگوید من با داشتن ده میلیارد تومان پول و داشتن ماشینی دویست میلیون تومانی و خانه ای هزار متری احساس رضایت میکنم ، نه تنها شناخت درستی از زندگی ندارد ، بلکه توان بدست آوردن یک ماشین 10 میلیونی هم نخواهد داشت . زیرا مکانیزم مغزی وی بر بنیاد واقعیت های موجود بنا نشده است . این بسیار متفاوت است با آرزوی چنین شرایطی را داشتن ، چرا که داشتن آرزو با اینکه بگوید من تنها با داشتن این چیز ها احساس رضایت میکنم ، بسیار دگرگون و متفاوت است . شما میتوانید آرزوی داشتن خانه ای هزار متری را داشته باشید ، اما اگر مختصات رضایتمندی شما از زندگی بر اساس همان آرزوی بزرگ باشد ، هیچگاه نه رضایتی از زندگی خواهید داشت و نه بدان دست میابید . این یک قانون روانی است . زیرا برای طی کردن مسیر های موفقیت بایسته است احساسی رضایت بخش از آنچه دارید و آنجا که حضور دارید داشته باشید . احساس رضایت هم تنها با مرور و دیدن توانمندی هایتان ممکن خواهد بود . بنابر این مختصات رضایتمندی تان را واقعی ترسیم کنید.</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"> اگر با داشتن خانه ای 80 متری در مختصات زندگی تان احساس رضایتمندی کردید ، بی گمان به آن میرسید و وقتی به آن رسیدید ، این ظرفیت در سلول های مغزی تان شکل میگیرد که چون توانسته اید به خانه ای 80 متری برسید ، بنابر این توان وجود دارد که به خانه ای 120 متری نیز دست یابید . اما هیچ قانونی وجود ندارد که اگر به خانه 80 متری دست یافتید ، حتما به 1000 متری هم دست پیدا میکنید . درست مانند این است که کلاس اول ابتدایی را نگذرانید و توقع داشته باشید بتوانید در کنکور قبول شوید . زندگی شما به پایه های درست نیاز دارد . شما در هر مرحله از زندگی ظرفیت هایی را در مغزتان باز میکنید که مستعد ، بارگیری به همان اندازه است . وقتی ظرفیت پر شد ، سلول دیگری کنار آن رشد میکند و باز گنجایش بیشتری در اختیار خواهید داشت.</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">چنانچه بخواهم نمونه ها و مثالهایی از این دست بیاورم ، شاید چند ده صفحه بتوان ادامه داد . اما این نمونه های کوچک به شماری یاری میدهد تا با همین الگو به داشته های کنونی زندگی تان نگاه کنید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اما این روش و زاویه نگاه چه سودمندی در زندگی تان خواهد داشت ؟ </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">شما با این روش و زاویه نگاه در حال مخابره نقاط قوت و توانمندی هایتان به مغزتان تان هستید . به بیانی دیگر تصویر هایی واقعی از داشته هایی که روزی جزو نداشته هایتان بودند به آن مخابره میکنید . بر اساس قانونی که در بالا گفته شد ، مغز شما این تصاویر را به ضمیر ناخودآگاه روانه میکند و او نیز بصورت ناخودآگاه در خودآگاه شما رفتار سازی میکند . باز هم بی آنکه بفهمید در مسیری از همان جنس قرار میگیرید . یعنی در کنار همنشینان و دوستانی قرار میگیرید که توانمندند . در محیط هایی قرار میگیرید که بستر کامیابی در آنها آماده است . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">برای فهم بهتر این مکانیسم خودآگاه بهتر است از یک مثال ملموس بهره بگیرم . بی گمان برای بسیاری از شما پیش آمده که قصد رفتن به مقصدی را داشته اید . ساعت 8صبح از خانه بیرون آمدید و پشت فرمان نشسته اید و از قبل قصد دارید به محل کارتان بروید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اکنون ساعت 8/25 دقیقه صبح است و شما در حال پارک کردن ماشین روبروی محل کارتان هستید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">اگر این زمان 25 دقیقه را بررسی کنیم شما چیز زیادی به خاطر نمیآورید . حتی بی توجه به مسیر ها و چیز هایی که در آن بوده ، مانند  یک خواب گرد مسیر را طی کرده اید و به محل کارتان رسیده اید . اگر از شما بپرسند که دو خیابان آنطرف تر در مسیر فلان فروشگاه را که تازه باز شده دیده اید ، خواهید گفت  نه !</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">و حتی به یاد ندارید مسیر را چگونه طی کرده اید . اما به قصدی که از قبل داشتید ، یعنی رسیدن به محل کار رسیده اید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">میدانید چرا ؟</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">زیرا مغز شما انبوه از تصویر هایی برای رسیدن به مقصدتان بوده و آنها را به ضمیر ناخود آگاهتان روانه ساخته و او نیز در خود آگاه شما که همان رانندگی به سمت مقصد بوده ، رفتار سازی نموده است .</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">همین قانون در سایر مسیر های زندگی جریان دارد . اگر در طی زندگی احساس خوب و رضایتمندی  ندارید ، به این سبب است که دائم به کاستی ها و عدم توانایی ها می اندیشید و آنها را نیز باز گو میکنید . در جمع دوستان همواره پای ثابت گلایه و شکوه از زندگی هستید . خوب چه توقعی دارید ؟ انتظار دارید تصویر هایی با این بار منفی تولید کنید و به مغز روانه کنید و مغز چیزی جز آن را به ضمیر ناخودآگاهتان روانه سازد ؟!!!</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">هیچگاه چنین چیزی روی نخواهد داد . بنابراین ناگزیر هستید ، خودتان خوراک مناسب را به مغز بدهید . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">این خوراک چگونه تامین میگردد ؟</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">کافیست شما به همان روشی که گفته شد ، داشته های امروزتان که دیروز جزو نداشته ها بوده و یا توانمندی های امروز را که جزو ناتوانی های دیروزتان بوده را مرور کنید و هر روز هنگام بیدار شدن یا خوابیدن و یا رفتن به محل کار و یا هروقتی که آزاد هستید ، به مرور آنها بپردازید و از زندگی و خودتان برای داشتن آنها <span style="color: #ff0000;">سپاسگذاری</span> کنید .</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">به همین سادگی !</span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بله به همین سادگی ... این رفتار ، بر اساس مکانیسمی که شرح آن را در بالا گفتم ، تصویر هایی از داشته ها و توانمندی ها و استعداد هایتان را به مغز مخابره و وقتی حجم انبوهی از 14 میلیارد سلول های مغزتان سرشار از چنین تصاویر و داده هایی شد ، ضمیر ناخودآگاهتان با الگو گرفتن از همین اطلاعات که حاوی فراوانی ، کامیابی و توانمندی هاست ، در خود آگاه شما رفتار سازی میکند . آنگاه مانند مثال رانندگی از خانه به محل کارتان ، بی آنکه بدانید به مقصد میرسید . و این مقصد جز کامیابی و توانایی هایتان چیز دیگری نخواهد بود . زیرا شما خود خوراک مغزتان را انتخاب نموده اید و نمونه هایی واقعی از توانمندی ها و داشته هایتان را به او ارزانی داشته اید . و مغز نیز میزان بیشتری از همان جنس خوراک را به عنوان موقعیت های زمانی ، مکانی و رفتاری فرارویتان قرار داده است .شما هر چه بیشتر با سپاسگذاری از خودتان و زندگی ، توانمندی ها و مسیری را که از نداشتن ها به داشتن ها  طی نموده اید در ذهن مرور کنید ، لایه های ضخیم تری از تصویر های مناسب با خصوصیت توانایی و فراوانی در سلول های مغزی تان ایجاد میکنید و هر چه بیشتر و مداوم تر ادامه دهید ، از اعتماد به نفس بالاتری برخوردار خواهید شد . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">بدین روش است که شما پس از مدتی در مکان ها و در مقابل انسان هایی قرار میگیرید که پتانسیل های موفقیت را در شما فزونی میبخشند . آیا گمان میکنید با قرار گرفتن در چنین موقعیتی ، اساسا میتوانید که انسان موفقی نباشید ؟ هرگز چنین چیزی روی نخواهد داد . </span><br /><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;">در مثالهایی که آوردم از پدیده های ساده ای مانند شغل و یا پول بهره جستم اما شما میتوانید هرچیزی که دغدغه ذهنتان است را جایگزین آن کنید و با همین فرمول آن را آنگونه که میخواهید بسازید . میتوانید در مورد تحصیل ، خانه ، همسر ، فرزند ، روابط اجتماعی و هر چیزی که فکر میکنید با همین فرمول خود را به سوی موفقیت رهنمون سازید . بیش از اندازه شاد خواهم شد اگر این نوشتار و رفتار به آن برایتان تجربیاتی در خور و شایسته داشت ، در همین جا بیان کنید . </span></div>
<div style="text-align: right;"><span style="font-size: 10pt; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;"><a target="_blank" href="http://www.lifegame.mihanblog.com/">منبع</a></span></div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><span style="color: #008000;">پایان مطلب<br />cloobs.com</span><br /></div>]]></description>
			<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 14:11:45 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>پنجشنبه ، 10 ارديبهشت 1388 ، 14:03  -  چرا برای خودمان هدف ...</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=99:why-choose-goal&amp;catid=51:happiness&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">بعضی وقتها در روزنامه می خوانیم که یک حسابدار با قایق اقیانوس اطلس را طی کرده. یا یک مسئول کتابخانه ، با شتر از لس آنجلس به نیویورک رفته است!<br />ممکن است از خود بپرسیم: «چرا با هواپیما نرفته اند؟!»<br /><br />پاسخ این است که:<br />اگر با قایق یا شتر سفر کنید، هنگامی که به مقصد می رسید فردی کاملا متفاوت نسبت به زمان شروع سفر خواهید بود. نه تنها به هدفتان می رسید، بلکه اطلاعات زیادی راجع به ستاره ها ، آب و هوا و کشتی رانی پیدا می کنید. خیلی بیشتر خودتان را میشناسید و خیلی بیشتر از شجاعت و توانایی های خود آگاه می شوید. این در حالی است که سفر با هواپیما این مزایا را ندارد.<br /><br />مشابه همین قضیه، وقتی تصمیم می گیرید که کسب و کاری را شروع کنید ، یا یک مسیر ماراتن را طی کنید ، یا وقتی قصد دارید که مدرکی بگیرید یا زبان چینی بیاموزید ، موقع رسیدن به این هدف ، فرد متفاوتی نسبت به شروع خواهید بود.<br /><br />ارزش واقعی "تعیین هدف" همین است: « ما در راه رسیدن به هدفی که برای خود تعیین کرده ایم ، ساخته می شویم » و به همین دلیل است که رسیدن به هدف با زحمت همراه است. ولی برخی ممکن است این مفهوم را درک نکنند.<br /><br /><span style="color: #339966;"><strong>در یک کلام:<br />ارزش واقعی هدف، فقط در "به دست آوردن" آن هدف نیست، بلکه در آن "تحول" و "تجربیات جدیدی" است که در طول رسیدن به آن هدف کسب می کنیم.</strong></span></div>]]></description>
			<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 10:33:12 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>پنجشنبه ، 10 ارديبهشت 1388 ، 13:27  -  قانون دانه</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=98:law-of-seed&amp;catid=51:happiness&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;">نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم: « چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟ »<br /><br />اینجا طبیعت چیزی به ما یاد می دهد. به ما می گوید:<br /><strong>« اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعا می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یک بار تلاش کنید »</strong><br /><br />از این مطلب می توان این نتایج را به دست آورد:<br />- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل به دست بیاوری.<br />- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام پیدا کنی.<br />- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین ، خانه ، جاروبرقی ، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.<br />- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.<br /><br />وقتی که (قانون دانه) را درک کنیم دیگر نا امید نمی شویم و حتی به راحتی احساس شکست نمی کنیم.<br />قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.<br /><br /><span style="color: #339966;"><strong>در یک کلام:<br />افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.</strong></span></div>]]></description>
			<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 09:57:59 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>يكشنبه ، 23 فروردين 1388 ، 17:35  -  شادی یک تصمیم روزانه است</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=90:shaditasmimast&amp;catid=51:happiness&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p>من همیشه در این آرزو بودم که زندگی راحتی داشته باشم. فکر می کردم هر وقت مشکلاتم کمتر شوند، آن موقع خوشحال خواهم بود. بعد از آن کشف جالبی کردم: «شادترین آدمهایی که من می شناختم، مشکلات بیشتری نسبت به من داشتند».</p><p>شاید به این مسئله توجه کرده باشید: افرادی که به نظر می رسد بیشترین استفاده را از زندگی خود می کنند، اکثرا مشکلات زیادی داشته اند. محبوبشان را از دست داده اند، ورشکست شده اند یا از بیماری صعب العلاجی رنج می برده اند و مهمتر از همه این که هنوز هم مشکلات بزرگی دارند!<br />اما خوشحالند، چون در نقطه ای از زندگی به این نتیجه رسیده اند که "شادی" تنها راه زندگی کردن است. شادی یک حادثه نیست که به طور اتفاقی برایتان رخ بدهد، شادی چیزی است که باید انتخابش کنید.</p><p>اخیرا با خانمی حرف می زدم که می گفت: «طلاق گرفته، خانه اش سوخته و دکترش به او گفته که سرطانش برای سومین بار عود کرده است».<br />اما می گفت: «علی رغم همه اینها، باز هم احساس خوشحالی میکنم». او می گفت: «شما شادی را در غیاب مشکلات نمی یابید، بلکه آن را علی رغم وجود مشکلات پیدا می کنید. یعنی این شما هستید که شادی را انتخاب میکنید».</p><p>اگر موقع بیدار شدن بگویید: «امیدوارم روز خوبی داشته باشم» و بعد منتظر باشید تا اینگونه شود، هرگز خوشبختی را نخواهید یافت.<br /><font color="#4aa10c"><strong><br />در یک کلام:<br />این شما هستید که باید انتخاب کنید که شاد باشید. شادی یک تصمیم روزانه است.</strong></font></p>]]></description>
			<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 14:05:09 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>يكشنبه ، 23 فروردين 1388 ، 17:23  -  گفته ها و افكار</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=89:goftarafkar&amp;catid=51:happiness&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p>يك بوكسور را در نظر بگيريد كه در حال ورود به رينگ به خودش ميگويد: (من بازنده ام، حتما جا مي زنم.) فكر ميكنيد چقدر دوام خواهد آورد؟<br />خواننده اي را در نظر بگيريد كه در حال بالا رفتن از پله هاي محل اجرا با خودش مي گويد: (واي بر من. محال است از صداي من خوششان بيايد.) فكر ميكنيد اين خواننده چقدر خوب خواهد خواند؟<br />اين طرز فكر نتيجه اي جز ناكامي ندارد. با اين حال بسياري از ما هر روز از اين دستورالعمل پيروي مي كنيم. مثلا به خودمان مي گوييم:<br />- من چاق هستم.<br />- من كم حافظه ام.<br />- من هميشه شكست مي خورم.<br />- من دست و پا چلفتي هستم.<br />و بعد در شگفتيم كه چرا شكست مي خوريم؟!</p><p>اگر اتظار فراموشكاري از خودتان داشته باشيد، فراموش كار خواهيد شد.<br />اگر انتظار شكست داشته باشيد، به سرتان خواهد آمد.<br />و اگر انتظار رفتار ابلهانه از خودتان داشته باشيد، همينطور خواهد شد.</p><p><strong>چگونه مثبت فكر كردن را شروع كنيم؟</strong></p><p>قدم اول اين است كه مراقب زبان خود باشيد كه درباره خودتان چه ميگوييد. از امروز هيچوقت در مورد خودتان بد نگوييد.<br />هيچ وقت به ديگران نگوييد: ( من نا اميدم، من هميشه كار را خراب مي كنم، دوستانم هميشه مرا ترك مي كنند و ...)<br />با خود عهد ببنديد: ( از امروز من خودم را سرزنش نخواهم كرد. اگر هيچ چيز خوبي براي گفتن در مورد خود نداشته باشم، حد اقل دهانم را بسته نگه خواهم داشت. )<br />شايد كنترل كردن افكارمان مشكل باشد، اما مي توانيم آنچه از دهانمان خارج مي شود را كنترل كنيم. وقتي ما زبان خودمان را كنترل مي كنيم، كم كم مثبت نيز به دنبالش خواهند آمد و كم كم زندگي بهتر مي شود.<br /><br /><font color="#1abb41"><strong>در يك كلام: ما همان خواهيم شد كه در فكر خود ساخته ايم.</strong></font></p>]]></description>
			<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 13:53:35 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>سه شنبه ،  4 فروردين 1388 ، 02:26  -  7 اصل بیل گیتس</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=82:7-asle-billgatse&amp;catid=58:success-principles&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p>بيل گيتس، رئيس مايکروسافت، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت:</p>
<p><strong>"در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند".</strong><br />او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.</p>
<p><img alt="billgatse" src="images/stories/success/positive_thinking/billgatse.jpg" width="200" height="133" /></p>
<p><strong>اصول بيل گيتس به اين شرح است:</strong></p>
<p><strong>اصل اول:</strong> در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.</p>
<p><strong>اصل دوم:</strong> دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.</p>
<p><strong>اصل سوم:</strong> پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.</p>
<p><strong>اصل چهارم:</strong> اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.</p>
<p><strong>اصل پنجم:</strong> آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار 1يک فرصت بود.</p>
<p><strong>اصل ششم:</strong> اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.</p>
<p><strong>اصل هفتم:</strong> قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.</p>]]></description>
			<pubDate>Mon, 23 Mar 2009 22:56:07 +0100</pubDate>
		</item>
	</channel>
</rss>
