<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<!-- generator="FeedCreator 1.7.3" -->
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>cloobs</title>
		<description><![CDATA[سایت کلوبز، بزرگترین و امن ترین پایگاه ایرانیان]]></description>
		<link>http://www.cloobs.com/</link>
		<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 23:30:45 +0100</lastBuildDate>
        <generator>FeedCreator 1.7.3</generator>
		<item>
			<title>شنبه ،  1 اسفند 1388 ، 14:00  -  انتشار اسناد بشقاب پرنده ها ...</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=183:ufo-documents&amp;catid=41:disquisition&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: right;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;"><br /></span></div>
<div style="text-align: right;">اسنادی که روز پنجشنبه توسط وزارت دفاع و مرکز اسناد ملی بريتانيا منتشر شد، پنجمين مجموعه از شواهد در مورد روئيت اشياء ناشناخته است که با هدف دسترسی افکار عمومی به اين اسناد منتشر می شود. اين مجموعه مفصل ترين شواهد در اين زمينه است که مورد مربوط به سال های ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۰ را شامل شده و در مجموع ۶ هزار صفحه را در بر می گيرد.
]]></description>
			<pubDate>Sat, 20 Feb 2010 10:30:35 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>پنجشنبه ، 10 ارديبهشت 1388 ، 17:42  -  زندگی نامه آلبرت ...</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=100:biography-albert-einstein&amp;catid=41:disquisition&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<div style="text-align: center;">زندگی نامه آلبرت اینشتین - همه چیز در مورد آلبرت اینشتین</div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><strong>سالهاي اوليه زندگي</strong><strong> :</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;"><strong> </strong><img class="joomslide" alt="albert-einstein-biography-2" src="images/stories/physics/albert-einstein/albert-einstein-biography-2.jpg" width="100" height="145" /><strong> <br /></strong></div>
<div style="text-align: right;">آلبرت انيشتين در چهاردهم مارس 1879 در شهر "اولم" که شهر متوسطي از ناحيه "ورتمبرگ آلمان" بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است. زيرا يک سال بعد از تولّد او خانواده وي از "اولمگ عازم گمونيخ" گرديد.</div>
<div style="text-align: right;"><br /><img title="پدر اینشتین - هرمان اینشتین" style="float: right;" alt="einsteindad" src="images/stories/physics/albert-einstein/einsteindad.jpg" width="162" height="130" />پدر آلبرت، "هرمان انيشتين" کارخانه ي کوچکي براي توليد محصولات الکترو شيميايي داشت و با کمک برادرش که مدير فني کارخانه بود، از آن بهره برداري مي‌کرد. گر چه در کار معاملات بصيرت کامل نداشت. پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گر چه با حکومت پروسي‌ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي‌کرد و صدراعظم آن "بيسمارک" و "ژنرال مولتکه" و امپراتور پير يعني "ويلهم اول" را گرامي مي‌داشت.<br /><img title="مادر اینشتین - پائولین کوخ" style="float: left;" alt="schweiz_pass" src="images/stories/physics/albert-einstein/einsteinmom.jpg" width="NaN" height="130" />مادر انيشتين که قبل از ازدواج "پائولين کوخ" نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي‌گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي که خاص هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.<br /><br />آلبرت کوچولو به هيچ مفهوم کودک عجوبه اي نبود و حتی مدت زيادي طول کشيد تا سخن گفتن آموخت. بطوريکه پدر و مادرش وحشت زده شدند که مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد، امّا بالاخره شروع به حرف زدن کرد ولي غالبا ساکت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را که ما بين کودکان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي کودک و محبت في ما بين مي شود را دوست نداشت.<br /><br /><br />آلبرت مرتبا و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم کاتوليک تحصيل کرد و از آن لذت فراوان برد و حتي در مواردي از دروس که به شرعيات و قوانين مذهبي کاتوليک بستگي داشت چنان قوي شد که مي توانست در هر مورد که همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلم جواب دهند او به آنها کمک مي کرد.<br /><br />انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترک کرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه "لوئيت پول" وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتکب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود که مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يکي از معلمان ، در کلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز کلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شکنجه اي واقعي محسوب مي شد.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="دوران دانشجويي اینشتین" />
<br /><strong>دوران دانشجويي اینشتین :</strong><img style="float: left;" class="einsteinmom.jpg" alt="albert-einstein-biography-13" src="images/stories/physics/albert-einstein/albert-einstein-biography-13.jpg" width="NaN" height="200" /><br />در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپای مرکزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي "دارالفنون سوئيس" در شهر "زوريخ" بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شرکت کرد ولي بخاطر اينکه درعلوم طبيعي اطلاعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست کرد که ديپلم متوسطه اي را که براي ورود به دارالفنون لازم است در يک مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر کوچک "آآرائو" که با روش جديدي اداره مي شد معرفي کرد. بعد از يک سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين که درس هاي فيزيک دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فکري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريک کرد که کتب جستجوکنندگان بزرگ را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان کلاسيک فيزيک نظري از قبيل: "بولترمان" ، "ماکسول" و "هوتز" را با حرص عجيبي مطالعه کرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين کتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد که چگونه بنيان رياضي مستحکمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود را پايان داد و به مسأله مهم پیدا کردن شغل مواجه شد.<br /><br />از آنجا که نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تکنيک بدست آورد تنها راهي باقي ماند و آن اين بود که چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو کند.<br /><br />اکنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يک سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در آن هنگام داوطلب شغل معلمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از کار خود راضي و حتي خوشبخت بود که مي تواند به پرورش جوانان بپردازد، اما بزودي متوجه شد که معلمان ديگر نيکي ای را که او مي کارد ضايع و فاسد مي کنند و اين شغل را ترک کرد. بعد از اين دوران تاريک ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدتي در دفتر ث<img title="خانواده اینشتین" style="float: right;" alt="einsteinfamily1" src="images/stories/physics/albert-einstein/einsteinfamily1.jpg" width="192" height="129" />بت اختراعات مشغول به کار شد و به شهر "برن" انتقال يافت. کمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با "ميلواماريچ" همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تکنيک ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود که اسم پسر بزرگتر را "هانس" گذاشتند. کار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتي بسيار جالب مي نمود. وظيفه ي وي آن بود که اختراعات را که به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوليه قرار مي داد.<br /><br />شايد تمرين در همين کار موجب شده بود که وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درک و استخراج کند. چون انيشتين به خصوص به قوانين کلي فيزيک علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود که با کمک محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج کند.در اواخر سال 1910 کرسي فيزيک نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشکده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت که معمولا حق انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيکداني به نام  "آنتون لامپا" بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مد نظر داشت که يکي از آنها "کوستاويائومان" و ديگري "انيشتين" بود. "يائومان" آن را نپذيرفت و پس از کش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت.<br /><br />وي صاحب دو ويژگي بود که موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اولين آنها اين بود که علاقه ي فراوان داشت تا براي عده ي بيشتري از همنوعان خود و بخصوص کسانيکه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوم او ذوق هنريش بود که انيشتين را وا مي داشت که نه فقط افکار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتب سازد، بلکه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد که چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذت مي برند.<br />هدف انيشتين اين بود که فضاي مطلق را از فيزيک براندازد. نظريه نسبيت سال 1905 که در آن انيشتين فقط به حرکت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود توانست با کمک از اصل تعادل، پديده هاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني کند که قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد کرد.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="عزيمت اینشتین از پراگ" />
<br /><strong>عزيمت اینشتین از پراگ :</strong></div>
<div style="text-align: right;"><br />در مدتي که انيشتين در پراگ تدريس مي کرد، نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلکه با شدت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي کوآنتوم نو را که در شهر برن شروع کرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطلاع داد که در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترک خواهد کرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد: « نبوغ و شهرت فوق العاده انيشيتن باعث شد که همکارانش او را مورد شکنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترک کرد.» انيشتين عازم شهر زوريخ گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي در مدرسه ي "پلي تکنيک" زوريخ مشغول به کار شد. شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود که بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند که وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط باشد.<br />سالها بود که مقامات رسمي آلمان کوشش مي کردند که شهر برلن نه فقط مرکز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلکه در عين حال کانون فعاليت هنري و علمي نيز محسوب گردد. به همين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدت کمي بعد از ورود انيشتين به "برلن" ، انيشتين از زوج خويش "هيلوا" که از جنبه هاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگامي که به عضويت آکادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همکاران خود که از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اول مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند. فعاليت اصلي انيشتين در برلن اين بود که با همکاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيک درباره ي کارهاي علمي مصاحبه و مذاکره کند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي کند. هنوز يکسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود که ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد.<br /><br /><img class="joomslide" title="همسر دوم اینشتین که دختر عمه او بود - الزا" style="float: right;" alt="einstein_2nd_wife" src="images/stories/physics/albert-einstein/einstein_2nd_wife.jpg" width="200" height="141" />در مدت جنگ جهاني اول، اخبار روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش "الزا" آشنايي پيدا کر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج کرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي که در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد که انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتکميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفکّري که در پراگ و زوريخ پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي جاذبه ي عمومي بنا نهد که مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت کامل بود.<br /><br />اهميت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجه دانشمنداني واقع گرديد که داراي قدرت خلاق علمي بودند. تأييد تجربي نظريه انيشتين توجه عموم مردم را به شدت جلب کرده بود. از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود که فقط مورد توجه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالک ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="مسافرتهاي انيشتين" />
<br /><strong>مسافرتهاي انيشتين :</strong><br /><br />تبليغات مخالف و حملاتي که عليه انيشتين مي شد موجب گرديد که در تمام ممالک جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجه عموم مردم به سوي نظريه هاي او جلب شود. مفاهيمي که براي توده هاي مردم هيچگونه اهميتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درک نمي کردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز کرد.<br />ابتدا به هلند، بعد به کشورهاي چک و اسلواکي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريکا و بسياري کشورهاي ديگر. اما نکته قابل توجه اين است که وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورک وارد شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند که به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يکي از دانشمندان رخ نداده بود.<br /><br />انيشتين به آسيا و به کشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر کرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اکناف جهان، انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افکار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريکا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين که در "فلورانس" بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت کشور آمريکا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترک کرد، ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و کار او به وجود نياورد. وي کماکان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسسات خود را ادامه داد.<br /><strong></strong></div>
<div style="text-align: right;">
<hr class="system-pagebreak" title="آخرين سالهاي زندگي انيشتين" />
</div>
<div style="text-align: right;"><strong>آخرين سالهاي زندگي انيشتين :</strong><br /><br /></div>
<p style="text-align: center;"><img class="joomslide" alt="albert-einstein-biography 6" src="images/stories/physics/albert-einstein/albert-einstein-biography-6.jpg" width="200" height="170" /></p>
<div style="text-align: right;"><br /></div>
<div style="text-align: right;">اين دوران تجسس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود، ليکن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود که عهد "بمب اتم" شروع مي گرديد و بشريت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي کرد. بنابراين مسأله واقعي که براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتم بود.<br />با وجود اينکه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد، باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نکنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود:<br />- يکي از آنها نامه ي مشهور است که وي مي بايست براي همکاري خود در شوروي بفرستد<br />- دوم شرح وقايعي است که در اوضاع و احوال فيزيکدانان آمريکايي، خاصه دانشمندان اتمي، در داخل مملکت خودشان تغيير بسيار ايجاد کرد.<br /><br />اکنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را که گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده کنيم و سرانجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفکر قرن بيستم، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان، مردي که احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است، در شهر "پرنيستون" واقع در ممالک متحده آمريکاي شمالي از زندگي وتفکر و مبارزه دست کشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="نبوغ انیشتین" />
<br /><strong>نبوغ انیشتین :</strong><br /><br />اینشتین در نوجوانی، علاقه چندانی به تحصیل نداشت پدرش از خواندن گزارش هایی که آموزگاران درباره پسرش می فرستادند، رنج می برد. گزارش ها حاکی از آن بودند که آلبرت شاگردی کند ذهن، غیرمعاشرتی و گوشه گیر است. در مدرسه او را "بابای کند ذهنی" لقب داده بودند. در حالی که بعدها به خاطر تحقیقاتش جایزه نوبل گرفت!<br />شاید شما نیز این جملات را خوانده یا شنیده باشید و شاید این پرسش نیز ذهن شما را به خود مشغول کرده باشد که چگونه ممکن است شاگردی که از تحصیل و مدرسه فراری بوده است، برنده جایزه نوبل و به عقیده برخی از دانشمندان، بزرگ ترین دانشمندی شود که تاکنون چشم به جهان گشوده است؟<br />با مطالعه دقیق تر زندگی این شاگرد دیروز، پاسخ مناسبی برای این پرسش پیدا خواهیم کرد.<br />آلبرت بچه آرامی بود و والدینش فکر می کردند که کند ذهن است. او خیلی دیر زبان باز کرد، اما وقتی به حرف آمد، مثل بچه های دیگر «من من» نمی کرد و کلمه ها را در ذهنش می ساخت. وقتی به سن چهارسالگی پاگذاشت، با بیلچه سر خواهر کوچکش را شکست و با این کار ثابت کرد که اگر بخواهد، می تواند بچه نا آرامی باشد!<br />پدر و مادر آلبرت به بچه های کوچک خود استقلال می دادند. آنان آلبرت چهارساله را تشویق می کردند که راهش را در خیابان های حومه مونیخ پیدا کند. در پنج سالگی او را به مدرسه کاتولیک ها فرستادند. آن مدرسه با شیوه ای قدیمی اداره می شد. آموزش از طریق تکرار بود. همه چیز با نظمی خشک تحمیل می شد و هیچ اشتباهی بی تنبیه نمی ماند و آلبرت از هر چیزی که حالت زور و اجبار و جنبه اطاعت مطلق داشته باشد، متنفر بود.<br /><br />اغلب کسانی که درباره تنفر اینشتین از مدرسه، معلم و تحصیل نوشته اند، به نوع مدرسه، شیوه تدریس معلم و مطالبی که این دانش آموز باید فرامی گرفت، کمتر اشاره کرده اند. بازخوانی یک واقعه مهم در زندگی اینشتین ما را با مدرسه محل تحصیل او آشناتر می کند:<br />روزی آلبرت مریض بود و در خانه استراحت می کرد. پدرش به او قطب نمای کوچکی داد تا سرگرم باشد. اینشتین شیفته قطب نما شد. او قطب نما را به هر طرف که می چرخاند، عقربه جهت شمال را نشان می داد.آلبرت کوچولو به جای این که مثل سایر بچه ها آن را بشکند و یا خراب کند، ساعت ها و روزها و هفته ها و ماه ها به نیروی اسرار آمیزی فکر می کرد که باعث حرکت عقربه قطب نما می شود. عموی آلبرت به او گفت که در فضا نیروی نادیدنی (مغناطیس) وجود دارد که عقربه را جابه جا می کند. این کشف تأثیر عمیق و ماندگاری بر او گذاشت.<br />در آن زمان، این پرسش برای آلبرت مطرح شد که چرا در مدرسه، چیز جالب و هیجان انگیزی مثل قطب نما به دانش آموزان نشان نمی دهند؟! از آن به بعد، تصمیم گرفت خودش چیزها را بررسی کند و به مطالعه آزاد مشغول شود.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="راز نهفته در نبوغ او" />
<br /><strong>راز نهفته در نبوغ او :</strong><br /><br />بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد. اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات، در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد. هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های "گلیال" که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.<br />همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار "سیلویوس" داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلول های عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد. علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.<br />
<hr class="system-pagebreak" title="سال شمار زندگي آلبرت انيشتين" />
<br /><strong>سال شمار زندگي آلبرت انيشتين :</strong><br /><br />- تولد: در تاريخ 24 اسفند سال 1258 هجري شمسي ,در شهر اولم آلمان Ulm.<br /><br />- نام پدر: هرمان انیشتين (1226-1281 ه. ش/ وي 55 سال زيست).<br /><br />- نام مادر: پائولين كخ (1237-1299ه.ش/ وي 63 سال زيست).<br /><br />- مادر انشتين 11 سال از شوهرش هرمان جوانتر بود و آلبرت هنگاميكه پدرش 32 ساله و مادرش 21 ساله بود بدنيا آمد.<br /><br />- هرمان يك مهندس برق بود كه البته در كارهاي اقتصادي زياد وارد نبود.<br /><br />- پائولين هم خانه دار بود و گهگاهي ويولن تدريس مي كرد.<br /><br />1259: در يك سالگي، انشتين به همراه خانواده مونيخ هجرت كرد.<br /><br />1260: در دو سالگي، خواهرش ماجا (ماريا - مريم) بدنيا آمد. (او در سال 1330 هجري شمسي در سن 70 سالگي از دنيا رفت).<br /><br />1267: به مدرسه ي لوئيت پولد مونيخ وارد شد. (در سن 9 سالگي).<br /><br />1273: در حالي كه انشتين 15 ساله دانش آموز كلاس ششم بود، خانواده اش به ايتاليا هجرت كردند و انشتين در مدرسه ي شبانه روزي لوئيت پولد ماند.<br /><br />1274: انشتين 16 ساله، به خانواده اش در پاويا ملحق شد و سپس به مدرسه ي كانتونال در شهر آرا واقع در سوئيس رفت.<br /><br />1275: تابعيت آلماني اش را رسما انكار كرد. و تابعيت سوئيس را پذيرفت. در هفده سالگي از مدرسه ي شهر آرا ديپلم گرفت و سپس در مركز صنعتي فدرال ETH در شهر زوريخ در رشته ي رياضي و فيزيك ثبت نام كرد.<br /><br />1279: پس از چهار سال در سن 21 سالگي از مركز صنعتي فدرال ETH فارغ التحصيل شد و ديپلم گرفت.<br /><br />1280: در سن 22 سالگي شهروند سوئيس شد.<br /><br />1281: در سن 23 سالگي در مؤسسه اي كه امتياز ثبت اختراعات را ارائه مي كرد در شهر برن، استخدام شد. در اين سال پدرش در سن 54 سالگي درگذشت.<br /><br />1282: در سن 24 سالگي با ميلوا ماريك (1254-1323/ وي 69 سال زیست) - كه 4 سال بزرگتر از انشتين بود- ازدواج كرد. در آن زمان ميلوا دختري 28 ساله بود. آنها دو پسر داشتند. هانس آلبرت (1283-1352/ وي 69 سال زيست) كه مهندسي مكانيك شاخه ي هيدرولوژي خواند و در كارش موفق بود. و ادوارد (1289-1344/ وي 55 سال زيست) و دچار بيماري شيزوفرني علاج ناپذيري بود. آنها يك دختر هم داشتند بنام ليزرل (1281-نامعلوم؟) كه قبل از ازدواج آنها از مادر و پدر ديگري بدنيا آمده بود و آنها او را به فرزند خواندگي قبول كردند. سرنوشت او نا معلوم است.<br /><br />1284: در سن 26 سالگي، در مجله ي Annalen der Physik آلمان مقاله ي مربوط به كوانتومهاي نور و اثر فوتوالكتريك، مقاله ي مربوط به حركت براوني ذرات در نظريه ي اتمي ، مقاله ي نسبيت خاص، مقاله ي همساني انرژي و جرم، مقاله ي نظريه ي كوانتومي براي مواد حالت جامد در رابطه با گرماي ويژه و مقاله ي اصول نسبيت عام كه اذعان مي كرد كه گرانش همانند شتاب است، را بچاپ رساند.<br /><br />1288: در سن 30 سالگي، در دانشگاه زوريخ دانشيار شد. كارهاي بيشتري روي نظريه ي كوانتومي كرد.<br /><br />1290: در سن 32 سالگي، در دانشگاه كارل - فرديناند در شهر پراگ استاد كامل شد. خميدگي نور در نور ستاره ها را هنگام خورگرفت (خورشيد گرفتگي) پيش بیني كرد. (هرچند كه مقداري كه پيش بيني كرد غلط بود).<br /><br />1291: در سن 33 سالگي، در ETH (مركز صنعتي فدرال/ يعني همانجايي كه چهار سال درس خوانده بود و ديپلم گرفته بود) استاد كامل شد.<br /><br />1293: در سن 35 سالگي، در دانشگاه برلين استا كامل شد. ميلوا و فرزندانش را ترك كرد. اين هنگامي بود كه جنگ جهاني اول شروع شد.<br /><br />1294: در سن 36 سالگي، "بيانيه اي به اروپائيان" را با ديگران هم امضا شد كه طبق آن خود را از نظاميگري آلمان جدا مي دانست. مقاله ي معادلات نسبيت عام را بچاپ رساند.<br /><br />1295: در سن 37 سالگي، كتابي در رابطه با نسبيت عام بچاپ رساند. رئيس انجمن فيزيك آلمان شد. تكانه ي كوانتاهاي نور را محاسبه كرد كه در سال 1296 مقاله اي با همين عنوان در رابطه با شبيه سازي گذار اتمي بچاپ رساند.<br /><br />1296: در سن 38 سالگي، مدير مركز قيصر- ويلهلم آلمان شد، (مؤسسه اي كه تحقيقات آلمان را حمايت مي كند) مقاله ي معادلات كيهانشناسي با ثابت كيهاني را بچاپ رساند وانبساط جهان را از معادلات فوق استخراج كرد.<br /><br />1297: هنگامي كه 39 سال داشت، پايان جنگ جهاني اول و انقلاب در آلمان.<br /><br />1298: در 40 سالگي، از ميلوا طلاق گرفت و با الزا انشتين لووتنتال (دختر خاله اش) (1255-1315/ كه 60 سال زیست) هنگامي كه او 43 سال داشت، ازدواج كرد. الزا از شوهر سابقش دو دختر داشت. اليزه (1276-1313/ كه37 سال زیست) و مارگوت (1278-1365/كه 77 سال زیست). هنگام ازدواج مادر اين دو دختر با انشتين، آنها به ترتيب 22 ساله و 20 ساله بودند. بنابر قانون اين دو دختر فاميلي انشتين را پس از ازدواج اخذ كردند. در اين سال خميدگي نوري در يك خور گرفت (خورشيدگرفتگي) مشاهده شد.<br /><br />1299: همزمان با 41 سالگي، اذهان عمومي، با تحريك ضد يهودها، به نظريه ي نسبيت عام و انشتين تاختند. در اين سال مادرش در سن 63 سالگي در گذشت.<br /><br />1300: در42 سالگي، اولين ديدارش از آمريكا.<br /><br />1301: در 43 سالگي، كار بر روي نظريه ي ميدانهاي واحد. ديدار از كشورهاي خاور دور. برنده ي جايزه ي نوبل در فيزيك "به پاس خدمات در فيزيك نظري و بويژه كشف قانونمندي اثر فوتو الكتريك".<br /><br />1303: در 45 سالگي، افتتاح مركز انشتين در برج انشتين در پوتزدام. چاپ مقاله ي نظريه ي بوز- انشتين (بوز فيزيكدان هنديست) در باب افت و خيزهاي آماري.<br /><br />1306: در سن 48 سالگي، آغاز بحث با نيلس بور (فيزيكدان اتريشي) در باب تفسير نظريه ي كوانتومي، در پنجاهمين همايش سال وي.<br /><br />1308: در سن 50 سالگي، مقاله اي براي اذهان عمومي در رابطه با وحدت نظريه ي ميدان گرانشي و ميدان الكترومغناطيسي بچاپ رساند.<br /><br />1309: در سن 51 سالگي، ديدار گسترده اي از آمريكا بخصوص در مركز صنعتي كاليفرنيا داشت.<br /><br />1311: در سن 53 سالگي، بعنوان استاد كامل در مركز تحقيقات مطالعات پيشرفته ي پرينستون انتخاب شد. با رعايت اين مسأله كه بعنوان استاد نيمه وقت در دانشگاه برلين هم باشد.<br /><br />1312: در سن 54 سالگي، نازيها در آلمان بر سر قدرت آمدند. انشتين ابتدا به انگلستان رفت و سپس از آنجا به آمريكا رفته و مقيم آمريكا شد.<br /><br />1313: دختر اول الزا بنام اليزه انشتين درگذشت. در اين سال انشتين 55 ساله بود.<br /><br />1314: در سن 56 سالگي، چاپ مقاله اي بزبان انگليسي تحت عنوان: "آيا توصيف مكانيك كوانتومي از حقيقت واقعي مي تواند كامل باشد؟" بهمراه ب. پوذولسكي و نيلس بور كه بحث بي انتهايي را روي تفسير كوانتوم بوجود آورد.<br /><br />1315: در سن 57 سالگي، مرگ همسرش الزا.<br /><br />1318: در سن 60 سالگي، وقوع جنگ جهاني دوم. انشتين نامه اي به رياست جمهوري آمريكا، روزولت، نوشت از احتمال ساخت بمب اتمي او را آگاه كرد.<br /><br />1319: در سن 61 سالگي، تابعيت آمريكا را پذيرفت ولي تابعيت سوئيس را از دست نداد.<br /><br />1323: همسر اول انشتين، ميلوا ماريك در 69 سالگي گذشت. در اين زمان انشتين 65 ساله بود.<br /><br />1324: در سن 66 سالگي، بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي. پايان جنگ جهاني دوم.<br /><br />1325: در سن 67 سالگي، بعنوان سرگروه كميته ي فوري دانشمندان اتمي خدمت كرد.<br /><br />1327: در سن 69 سالگي، چاپ مقاله ي: "تعميم نسبيت عام" بعنوان يك نمونه از تلاشها براي دست يابي به ديدگاه رياضي جهان شمول براي نظريه ي ميدانها.<br /><br />1330: در سن 72 سالگي، خواهر انشتين در سن 70 سالگي در گذشت.<br /><br />1331: در سن 73 سالگي، رياست جمهوري به او پيشنهاد شد ولي او نپذيرفت.<br /><br />1334: در 30 فروردين 1334 در سن 76 سالگي در بيمارستاني در شهر پرينستون بر اثر تصلب شرائين در گذشت.<br /></div>]]></description>
			<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 14:12:41 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>دوشنبه ، 12 اسفند 1387 ، 03:37  -  بشقاب پرنده ها - قسمت 2</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=68:ufo2&amp;catid=41:disquisition&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>آيا بشقاب پرنده‌ها واقعيت داشته و ماهيت فيزيكي دارند ؟</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اولا حكايت بشقاب پرنده‌ها حكايت چوپان دروغگو است ، براي اينكه عده‌اي آنقدر دروغ و قصه موهوم تحويل مردم داده‌اند كه اكثر انسانها حاضر به قبول واقعيتها در مورد بشقاب پرنده‌ها نيستند و با شك و ترديد به موضوع مي‌نگرند ، دوما وجود و عدم وجود بشقاب پرنده‌ها در زندگي بيشتر مردم عادي بي‌تاثير است و آنها لزومي جهت توجه به اين موضوع را ندارند مگر براي سرگرمي آنهم در برنامه‌هاي تلويزيوني و سينما و يا بازي هاي كامپيوتري و .... ، براي اينكه انسانها از مواد غذايي تغذيه مي‌كنند نه از بشقاب پرنده‌ها و لزومي هم ندارد كه با مردم عادي در اينچنين مواردي گفتگو و بحث كرد براي اينكه آنها هيچ علاقه‌اي هم به اينچنين موضوعاتي ندارند زيرا تا حد كافي در زندگي خود مشكلات دارند و اين ضرب‌المثل قديمي كه " به فكر نان باش كه خربزه آب است " ، ولي دانستن اين موضوعات براي بعضي از اشخاص منجمله خلبانان و فرماندهانشان و مسئولان كنترل پرواز و همچنين فضا نوردان مسئله‌اي حياتي است كه در اين رابطه آنها آموزشهاي محرمانه‌اي را پشت سر مي‌گذارند براي اينكه آشكار شدن بعضي از حقايق ميتواند پيامدهايي را در جامعه به دنبال داشته باشد كه براي اكثر حكومتها و دولتها خوش آيند نيست ، سوما عده‌اي از انسانها خود را عقل كل و برترين و هوشمندترين موجودات هستي ميدانند كه وجود بشقاب پرنده‌ها را با ماهيت واقعي خودشان در تناقض مي‌يابند و همواره سعي در انكار اين پديده‌ها را دارند و در كل اين موضوع بيشتر به سياستمداران مربوط ميشود تا محققين و دانشمندان ، براي اينكه فعلا گرانش سياره زمين بزرگترين مانع براي سفرهاي فضايي انسانها است و اين موضوع توسط فيزيكدانان كاملا قابل درك و احساس است و آنها از حقايق باخبر هستند ، چهارما بعضي حكومتها و قدرتها خود را قوي‌ترين موجودات هستي ميدانند و با آشكار شدن توانايي هاي بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان ، اعتبار آنها لكه دار ميشود و سعي ميكنند هميشه تحقيقات و شواهد در اين مورد را مخفي و محرمانه نگه دارند و اگر موضوعي دستگيرشان شد صرفا خودشان بهره بردار باشند نه ديگران ، اينگونه مطالب فوق سري محسوب ميشود و در حيطه دستگاه‌هاي امنيتي طبقه بندي ميشود ، البته ما بايد به اين موضوع بخصوص فقط از ديد علمي بنگريم براي اينكه شناخت پديده‌هاي فيزيكي ، ميتواند كمك شاياني در پيشبرد آگاهي‌ها و دانش بشري داشته و صد البته تاثيرات مهمي در نحوه زندگي انسانها دارد و دير يا زود حقايق آشكار ميشوند و شايد زماني فرا رسد كه انسانها مجبور باشند با سرنشينان بشقاب پرنده‌ها همزيستي مسالمت آميزي داشته باشند . چنين به نظر ميرسد كه آنها با انسانها در مورد اكوسيستم سياره زمين شراكت دارند براي اينكه آنها بعد از جنگ جهاني دوم و اولين انفجار هسته‌اي ، بيشتر مشاهده شده و بيشتر از همه با انسانها بر سر مسئله آلودگي محيط زيست درگير شده‌اند و شايد انسانها در حال وارد كردن بزرگترين صدمه و لطمه به ادامه نسل و تداوم حيات آنها هستند و خود انسانها از اين موضوع غافلند كه در راه نابودي خود نيز قدم بر مي‌دارند و چنين به نظر ميرسد كه انسانها كبوتراني هستند كه در آشيانه عقابها تخم گذاشته‌اند . آنها نسبت به دو فعل انسانها همواره حساسيت خاصي دارند 1- تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا 2- تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي ، و بيشتر از همه جا در اين دو مكان يعني جايي كه تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و تحقيقات و فعاليتهاي هسته‌اي انجام ميشود ، حضور دارند . جالب است بدانيم كه تنها كشورها و حكومتها براي يكديگر در تحقيقات و فعاليتهاي هوا و فضا و هسته‌اي مشكل و محدوديت ايجاد نمي‌كنند بلكه در كل بشقاب پرنده‌ها و سرنشينانشان بزرگترين مانع سر راه انسانها هستند و چنين به نظر ميرسد كه آنها هرگز نخواهند گذاشت تا پاي انسان به فضا گشوده شده و انسانها بر كيهان مستولي شوند . بهترين راه براي انسانها در اين مورد بخصوص ، واقع گرا بودن و مواجه شدن با حقايق از راه و شيوه عقلاني درست و علمي است چرا كه انسانها با موجودات فوق‌العاده باهوشي سرو كار دارند و صد البته اتخاذ شيوه‌هاي نادرست ميتواند براي انسانها بسيار مخاطره آميز باشد يعني شروع جنگي كه از روز قبل شروع آن ، انسانها شكست خورده ميدان هستند و در نهايت صدمه‌اي به چوپان دروغگو وارد نمي شود و اين گوسفندان هستند كه طعمه گرگها ميشوند . </font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">موضوع جالبتر اين است كه انسانها در بيشتر موارد توانايي درك و توجيه پديده‌هاي فيزيكي مشاهده شده از يوفوها را ندارند و بنابه اين اصل به اين نتيجه ميرسند كه آنها وجود ندارند و صرفا زاييده خيال و توهم هستند براي اينكه ممكن نيستند . شايد اين مسئله به نوعي واكنش دفاعي شخص در مقابل جنون و براي بقاي هوش و عقل لازم باشد . اگر در آينده وجود يوفوها براي بشريت مسلم و اثبات شود ، آن روز ، روز تنزل انسان از مقام موجود فوق هوشمند و با شعور به مقامي با هوش و شعور متوسط است و به خاطر همين مسئله ،‌ تحقق موجوديت آنها براي بشريت زياد خوش‌آيند نيست .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">سخن آخر اينكه سعي ميشود مطالب اين مبحث جنبه فيزيكي داشته باشد نه سياسي ، اجتماعي و ...... كه در نهايت ميتوانيم نتيجه بگيريم كه با شناخت ساختار فيزيكي كهكشانها ميتوان به ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها پي‌برد و بر عكس اين موضوع نيز ممكن است . البته اقدام به ساختن بشقاب پرنده توسط انسان ميتواند بسيار خطرناك باشد ، مثل اين است كه كسي سرش را وارد كندوي عسل كند ، در اين مورد بخصوص هجوم و حمله يوفوها چنين به نظر ميرسد كه گروهي و دسته جمعي باشد ، يعني آنها مثل ملخها لشكر كشي مي‌كنند و آسمان منطقه را آكنده از بشقاب پرنده مي‌كنند . همانطور كه اشاره شد شواهد نشان داده است كه يوفوها تمايل چنداني به تحقيقات هوا ، فضا و هسته‌اي انسانها ندارند و همواره انسانها را تحت نظر گرفته و در بعضي از موارد اقدام به سرقت اشخاص و وسايل و خراب كاري در تجهيزات هم كرده‌اند . خيلي از كساني كه در اين رابطه مشغول تحقيقات بوده و به نتايجي هم رسيده‌اند ، ناگهان ناپديد و مفقودالاثر شده‌اند كه تا به امروز كاملا مشخص نشده است كه انسانها در اين كار دست داشته‌اند يا يوفوها . و صد البته كه فعلا چيز مهمي دستگير ما نشده است تا خطري مواجه ما باشد و انشا الله خطري هم شما را تهديد نمي‌كند براي اينكه كنجكاوي ، مطالعه و برسي علمي جرم و خطا محسوب نمي‌شود و همه اين موضوع را مي‌دانند حتي خود يوفوها و مسئله مهم استفاده از علم و دانش در راه درست و سالم است و شايد از راه شناخت ساختار كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بتوان به غايله بحران انرژي و آلودگي محيط زيست در ميان انسانها خاتمه داد و در نهايت خود يوفوها وارد معامله شوند ، چرا كه شناخت اين پديده تنها جنبه ساختن تجهيزات جنگي ندارد و صد در صد موضوعي كاملا علمي و فيزيكي است . </font></span></p><p>&nbsp;</p><hr title="مدرکی برای وجود یوفوها" class="system-pagebreak" /><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>مدركي براي اثبات وجود يوفوها و سرنشينان آن :</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">سه ميليون گردشگر براي بازديد جسد موجود فضايي به آمريكا سفر مي‌كنند !</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">رئيس انجمن هتل‌داران شهر روزول آمريكا از علاقمندان به شركت در شصتمين سالگرد واقعه سقوط بشقاب پرنده در اين بخش ، درخواست كرد تا اطلاع ثانوي از برنامه‌ريزي براي سفر به اين قسمت صرفنظر كنند .</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide" src="images/stories/physics/ufo/ufo13.jpg" border="0" width="400" /></div><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه بين‌الملل ـ / دقيقا 60 سال پيش يك بشقاب پرنده با دو سرنشين فضايي در شهر روزول واقع در كنار نيومكزيكو سقوط كرد و اولين مدرك مستند براي بررسي اجسام ناشناخته فضايي به دست متخصصان ناسا افتاد .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">به گزارش ميراث خبر ، روزنامه تايمز چاپ لندن در اين مورد نوشت : « به همين مناسبت حدود سه ميليون گردشگر به شهرها و ايالت‌ روزول و نيومكزيكو واقع در آمريكا عزيمت كرده‌اند تا ضمن مشاهده جسد موجود فضايي و بشقاب پرنده متعلق به او ، در مراسم جشن و پايكوبي به همين مناسبت شركت كنند . »</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">رئيس انجمن هتلداران روزول در آمريكا در مصاحبه با روزنامه تايمز گفت: « ظرفيت‌ هتل‌هاي دو شهر روزول و ايالت نيومكزيكو پرشده و حتي‌الامكان كمپينگي ما هم ديگر ظرفيت پذيرش علاقمندان به شركت در اين مراسم مهيج را ندارد . »</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">وي افزود: « براي پذيرايي از گروه‌هاي گردشگري تدابير زيادي انديشيده بوديم اما انتظار ورود اين تعداد گردشگر را نداشتيم . »</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">نكته حائز اهميت اينكه موزه روزول كه جسد دو موجود فضايي را درون خود جاي داده سالانه ميزبان بيش از هفت ميليون بازديدكننده خارجي است .</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">منبع : خبرگزاري ميراث فرهنگي ۱۳۸۶/۴/۲۰</font></span><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">http://www.chn.ir/news/?Section=1&id=23526</font></span></p><p>&nbsp;</p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در واقع اين انكار وجود بشقاب پرنده‌ها و سرنشينان آنها بيشتر مربوط به كشورهاي جهان سوم ميشود ، براي اينكه اين موجودات هوشمند انگيزه‌اي براي سفر به اين ممالك عقب افتاده ندارند . ولي آنها در كشورهاي صنعتي كه تحقيقات هسته‌اي فراوان و همچنين تحقيقات هوا - فضاي گسترده‌اي دارند ، بسيار تردد داشته و به دفعات مشاهده ميشوند و از اين رو پديده‌اي عادي براي مردم اين كشورها شده‌اند . حتي بهانه‌اي براي جشن و سرور ( پايكوبي )</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>شرح حال حادثه روزول :</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در اين قسمت شما با بزرگترين واقعه در ارتباط با يوفوها آشنا خواهيد شد . حادثه‌اي كه اثرات زيادي در زندگي انسانها داشت . در ژولاي سال 1947 يك بشقاب پرنده در شهر روزول ايالت نيومكزيكو با زمين برخورد كرد . بر طبق گزارشات اجساد چند سرنشين يوفو در اطراف اين بشقاب پرنده كشف شد . و در بعضي از گزارشات آمده بود كه جسد چند سرنشين يوفو كه هنوز زنده بودند نيز يافت شد . مك برازل ( Mac Brazel ) مزرعه دار محلي ، گزارش اصابت اين شي ناشناس را به نيروهاي هوايي روزول داد .</font></span> </p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo8.jpg" border="0" width="200" /></div><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">از بين نيروهاي هوايي روزول افسر اطلاعاتي جسي مارسل ( Jesse Marcel ) مسئول رسيدگي به اين حادثه شد . عكس پايين مربوط به ايشان و فرزندشان ميشود .</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo12.jpg" border="0" width="200" /></div><p><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اما در اين جا شرح واقعه را از زبان اولين شاهدان عيني واقعه ميشنويم :</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اظهارات سروان جسي مارسل در مورد حادثه : يكي ديگر از شهود عيني ماجرا و اولين شاهد از گروه بازرسين كه مايل بود نام وي به عنوان يك شاهد رسمي برده شود ، يك سروان نيروي هوايي امريكا به نام "جسي مارسل" با عنوان " افسر اطلاعاتي گروه بمب افكن اتمي " مستقر در روزول بود . وي شخصي بسيار آگاه و فعال و يكي از دو افسري بود كه از سايت اصلي سقوط بازديد نموده است . وي در سال 1979 طي يك مصاحبه ويديويي صراحتا اظهار داشت كه : " خير آن شي نه يك بالون هواشناسي ، نه يك موشك و نه يك هواپيما بود . " وي در مورد جنس آن شي اظهار داشت كه :</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">" قطعاتي از آن را تحت حرارت شديد قرار دادند كه حتي گرم نشد ! همچنين اين قطعات هيچ وزني نداشتند ( يعني با وجود بزرگي ، وزن بسيار پاييني داشتند ) و از نظر ضخامت نيز اين قطعات نازكتر از فويل آلومينيم داخل پاكت سيگار بودند . من سعي كردم كه اين قطعات را خم كنم ، اما علي‌رغم نازكي فوق‌العاده‌ آن هرگز نتوانستم اين كار را انجام دهم . ما حتي سعي كرديم تا با كمك يك پتك 16 پوندي آن را سوراخ كنيم يا تغيير شكل دهيم اما موفق نشديم !"</font></span></p><p>&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo9.jpg" border="0" width="200" /></div><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اين غير قابل باور است كه فردي با قابليتها و تجربه بسيار بالا همچون جسي مارسل بعنوان افسر اطلاعاتي تنها گروه بمب افكن اتمي جهان در آن زمان لاشه يك بشقاب پرنده را از يك بالون هواشناسي يا يك هواپيما نتواند تشخيص دهد . آنهم با اوصافي كه در مورد جنس اين سفينه در بالا ذكر شد . مسلما چنين موادي را نميتوان در كره زمين يافت يا بطور مصنوعي ساخت . وي در جاي ديگري از مصاحبه عنوان داشت : " آنها از خارج از كره زمين آمده بودند ." حتي اگر فرض كنيم كه وي در ابتداي امر دچار اشتباه يا خطاي ديد شده بود ، اين موضوع براحتي قابل نفي است ، چرا كه وي قبل از عزيمت به دفتر فرماندهي از شدت هيجان در مقابل منزل خود در پايگاه توقف نمود و قطعات بشقاب پرنده و خطوط عجيب روي آن را را به همسر خود و پسر 11 ساله و همسايگانش نشان داد . بخشي از دستگاه توليد كننده اشعه ايكس آن داراي خطوطي شبيه به خط هيروگليف و مانند خطوط بيروني حك شده بر روي سفينه بود .</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo10.jpg" border="0" width="200" /></div> <p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">فرزند وي كه دكتر جسي مارسل كوچك ميباشد و اكنون يك پزشك است ، خلبان هليكوپتر گارد ملي و يك جراح در پرواز بشمار ميرود ، خاطره آن روز را به خوبي به ياد مي آورد . او حتي قادر است جزئيات مربوط به خطوط روي سفينه را مجددا رسم كند . پدر وي ( جسي مارسل بزرگ ) نيز مدارج ترقي خود را بتدريج طي نمود تا جايي كه مامور تهيه اولين گزارش در ارتباط با اولين انفجار اتمي شوروي سابق گرديد كه مستقيما به پرزيدنت ترومن ارائه گرديد . ( بنابراين اظهارات وي بعنوان يك فرد موجه مورد تاييد است ) در ارتباط با تلاش دولت امريكا براي سرپوش نهادن بر اصل ماجرا ، يك نكته مهم ديگر نيز قابل ذكر است . ژنرال سابق ارتش توماس دوبوس كه قبلا در سال 1947 در درجه سرهنگي بعنوان فرمانده پرسنل مركز فرماندهي پايگاه هشتم هوايي در فورت ورث تگزاس خدمت مي كرد قبل از مرگش در سال 1992 شهادت داد كه در جريان واقعه روزول پيام تلفني از ژنرال " كلمنت مك مولن " در پايگاه هوايي اندروز در واشنگتن دي سي دريافت داشته بود كه طي آن به وي دستور داده شده بود كه بر اصل ماجرا سرپوش گذاشته شود . اين دستورات متعاقبا از سوي ژنرال رايمي به اين نحو ابلاغ شد كه داستاني تهيه شود تا اصل موضوع تغيير يابد تا از فشار مطبوعات كاسته شود . شهادت آقاي " گلن دنيس " كوچكترين ترديدي در مورد ماهيت موجودات فضايي واقعه روز روزول باقي نمي‌گذارد . وي همچنان در روزول نيومكزيكو زندگي مي‌كند و يك تاجر مورد احترام اهالي منطقه و عضو انجمن شهر است . وي فردي متواضع و صريح است . در سال 1947 آقاي دنيس يك مامور كفن و دفن بود كه در مركز تدفين " بالارد " كار مي كرد و قرار دادي با پايگاه هوايي روزول منعقد كرده بود كه بموجب آن خدماتي نظير واگذاري آمبولانس ، محل نگهداري اجساد را در اختيار ارتش قرار مي‌داد . قبل از آنكه وي اطلاعاتي در مورد سفينه بجا مانده از حادثه داشته باشد در يك بعد از ظهر تماسهاي تلفني متعددي از جانب افسر مسئول كفن و دفن پايگاه با وي صورت پذيرفت . در طي اين تماسها از وي در مورد امكان تهيه كيسه هاي بدون منفذ كوچك ( كوچكتر از كيسه هاي حمل انسان ) براي نگهداري چندين روزه اجسادي كه در معرض برخي مواد قرار گرفته‌اند سوال شده بود . توجه اين مقامات به موضوع تغيير احتمالي تركيب شيميايي بافتهاي اجساد بود . چند ساعت بعد ، زماني كه شب فرا رسيد وي بدنبال يكسري وقايع غير مرتبط با هم بطور اتفاقي به بيمارستان پايگاه هوايي رفت . بيرون از درب خروجي پشتي بيمارستان وي دو دستگاه آمبولانس نظامي را مشاهده نمود كه درهاي عقب آنها باز بود و در داخل آنها قطعات بزرگي از يك وسيله متلاشي شده ديده مي شد و بر روي يكي از آنها خطوط و سمبلهاي عجيبي وجود داشت . در داخل بيمارستان وي پرستاري را مشاهده نمود كه او را مي‌شناخت . در همان لحظه پليس نظامي متوجه حضور وي شد و او را با خشونت و به زور از ساختمان خارج كردند . روز بعد آقاي دنيس آن پرستار را ملاقات نمود . و وي توضيح داد كه در شب قبل او نيز به بيمارستان رفته بود . آن پرستار ، زني مذهبي بود و كاملا مشخص بود كه از مشاهده چيزي بسيار شوكه شده است . خانم پرستار توضيح داد كه از وي خواسته شد تا بعنوان دستيار پزشك در كالبد شكافي چند موجود عجيب و غريب با بدنهايي كه هيچ شباهتي به بدن انسان نداشتند كمك كند . پرستار شرح داد كه بوي وحشتناكي را حس نموده و اين كه چگونه يك بدن كاملا سالم در فرم صحيح خود قرار داشت ولي ساير بدنها متلاشي شده بود . آن پرستار همچنين تفاوت بين آناتومي آن سرنشينان يوفو و آناتومي بدن انسان را توضيح داد . وي همچنين طرحي را روي دستمال كاغذي رسم نمود كه نشان دهنده شكل و شمايل اين موجودات فرازميني بود .</font></span></p><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">به هر ترتيب اين ملاقات آخرين آنها بود چرا كه آن پرستار چند روز بعد به انگلستان منتقل شد . لازم به توضيح است كه با وجود گزارشات بسيار متفاوت ، ظاهرا سفينه مزبور 4 سرنشين داشته و يكي از سرنشينان زنده آن نيز تا مدتي زنده بوده و بعدا جان سپرده است . همچنين قسمت اصلي سفينه ساقط شده در فاصله دورتر از مزرعه مك برازل و منطقه دبريس فيلد به زمين اصابت كرده بود .</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo14.jpg" border="0" width="200" /></div><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">محققين تنها در سالهاي اخير بود كه توانستند وجود سايت دوم ( محل سقوط اشياي اصلي ) را تاييد كنند چرا كه تنها عده كمي از مردم از وجود آن مطلع بودند . طبق شهادت شهود عيني اين سايت محلي بود كه بدنهاي موجودات فضايي در آنجا يافت شد . بيشتر شهود عيني اين سايت از ترس برخوردهاي امنيتي حتي تا امروز نيز از افشاي نام خود امتناع ميكنند . اخيرا يك شركت حقوقي معتبر انتخاب شده است تا به آن دسته از شاهداني كه با شهادتشان در معرض خطر قرار مي گيرند ، حفاظت حقوقي اعطا كند . وكلاي حقوقي اين شركت نيز تا كنون با بسياري از شهود واقعه روزول ملاقات داشته اند . علاوه بر " گلن دنيس " ساير شهود نيز مورد تهديد و ارعاب و برخورد فيزيكي واقع شده اند . طبق اظهارات كلانتر ويلكاكس مقامات نظامي در حضور همسر وي به آنها گفتند چنانچه او و خانواده‌اش حرفي در مورد آنچه كه ديده اند به زبان آوردند بي درنگ كشته خواهند شد ! همچنين مزرعه داري كه قبل از همه موفق به پيدا كردن جسم ساقط شده گرديده بود توسط مقامات نظامي بمدت يك هفته تحت قرنطينه و بازجويي قرار گرفت و از وي سوگند گرفته شد تا هرگز كلمه اي راجع به آنچه ديده است به زبان نياورد . در خلال ماه هاي پس از واقعه پسر مك برازل همچنان قطعاتي را بصورت خرده ريزه مي‌يافت و در قوطي مخصوص سيگار پنهان ميكرد . اما آن اشيا گهگاه طي بازرسيهاي مقامات نظامي مورد مصادره واقع ميشدند . به هر ترتيب علي رغم اين كه از سال 1980 به بعد محدوديتهاي وضع شده در مورد اين ماجرا بتدريج از ميان برداشته شد و موضوع در اختيار عموم قرار گرفت هيچ شاهدي حتي سخني در مورد مشاهده بالون يا موشك يا هواپيماي آزمايشي كه مقامات نظامي مدعي آن بودند به ميان نياورد و همه شاهدان صحبت از مشاهده بشقاب پرنده ميكردند نه چيز ديگري . اكنون در شهر روزول نيومكزيكو موزه اي تاسيس شده كه در آن جسدي مصنوعي از موجود فضايي روزول همراه با شواهد مربوط به سقوط بشقاب پرنده در معرض بازديد علاقه‌مندان قرار گرفته است . در سال 1997 پنجاهمين سالگرد وقوع اين حادثه در اين شهر گرامي داشته شد و هزاران تن از علاقه‌مندان به بررسي موضوع بشقابهاي پرنده ، ضمن بازديد از اين موزه اطلاعات جامعي را در ارتباط با اين حادثه بدست آوردند .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">گزارش واقعه روزول توسط سرهنگ بلنچارد : " روز پس از واقعه قطعات بشقاب پرنده ساقط شده و خود سفينه توسط هواپيماهاي سي 54 و ب 29 به پايگاه هوايي رايت فيلد در ديتون اوهايو منتقل گرديدند . اين پايگاه مقر گروه 509 بمب افكن نيروي هوايي ايالات متحده است و در آن زمان داراي يك مشخصه ويژه بود و آن اينكه تنها گروه بمب افكن اتمي در جهان بشمار مي آمد . در صبح روز 8 جولاي 1947 سرهنگ دوم ويليام بلنچارد فرمانده گروه بمب افكن اتمي گزارشي را منتشر ساخت مبني بر اين كه لاشه يك سفينه بشقاب مانند را در منطقه يافت نموده است . اين گزارش بلافاصله توسط تلگراف به ايالات متحده مخابره شد و به سرعت به تيتر اول 30 روزنامه عصر آن روز مبدل گشت . ظرف چند ساعت پس از انتشار گزارش اول و بدنبال كنجكاوي و فشار مطبوعات و افكار عمومي براي افشاي جزئيات بيشتر ، گزارش دومي از سوي دفتر ژنرال راجر رامي فرمانده پايگاه هشتم هوايي در فورت ورث تگزاس واقع در 400 مايلي محل سقوط منتشر شد . اين گزارش ، گزارش اول را تكذيب نموده ، اعلام داشت كه سرهنگ بلنچارد و افسران او در گروه 509 بمب افكن در روزول مرتكب يك اشتباه احمقانه شده اند و به اشتباه يك بالون هواشناسي و آنتن رادار آنرا با لاشه يك بشقاب پرنده اشتباه گرفته اند . البته مشخص است كه يكي از اين دو گزارش دروغ محض است . در واقع شهود معتبر بسياري اعم از مقامات نظامي و غير نظامي محلي كه مستقيما درگير ماجرا بودند اعتقاد داشتند كه گزارش اول مربوط به سرهنگ بلنچارد و تيم او واقعيت دارد و گزارش دوم خود دروغ محض است و تنها براي سرپوش گذاشتن به يكي از نادرترين وقايع تاريخ بشر منتشر شده بود . كساني كه با سرهنگ دوم بلنچارد هم گروه و همكار بودند اذعان داشتند كه وي فردي مطلع و آگاه با رفتاري معقول و منطقي بوده و هرگز آدمي نبوده كه از خود و گروه بسيار مهم خود تصوير يك عده احمق را در اذهان عمومي بوجود آورد .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">و در واقع گزارش دوم منتشر شده از سوي ژنرال رامي يك توهين بزرگ به سرهنگ بلنچارد و گروه 509 بمب افكن اتمي تلقي شد . همچنين سرهنگ بلنچارد بعدها طبق سنوات نظامي به ژنرال 4 ستاره ارتقا يافت . و موقعيت نظامي وي نيز به قائم مقامي رياست كاركنان نيروي هوايي ايالات متحده ارتقا يافت . بعد از حادثه روزول در امريكا گروهي فوق سري شكل گرفت كه در آن گروه دوازده نفر از نخبگان زمين عضو بودند كه نام اين گروه MJ12 ( مجستيك 12) است . از نكات جالب‌تر اين است كه سطح سري اين گروه در امريكا Q تعريف شد ، يعني حتي رئيس جمهور و نمايندگان مجلس نيز حق دسترسي به اطلاعات اين گروه را ندارند . اين گروه موظف شد تا بر روي باقيمانده بشقاب پرنده حادثه روزول و اجساد بدست آمده از آن كار كند . اين افراد در محلي كه منطقه بسته نظامي است مشغول بكار شدند . نام اين محل گروم ليك ( Groom Lake ) ميباشد .</font></span><p>&nbsp;</p><p> <span class="Article_Source">منبع:</span><span class="Article_Source_Content">محمدرضا طباطبايي</span></p>]]></description>
			<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 00:07:06 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>جمعه ،  2 اسفند 1387 ، 10:29  -  ufo بشقاب پرنده ها - قسمت 1</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=54:ufo&amp;catid=41:disquisition&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p align="center"><font color="#cc00ff"><strong>ساختار فیزیکی و تکنولوژی پرواز بشقاب پرنده‌ها</strong></font></p><div align="center"> </div><div align="right"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>1 - انسان و پرواز:</strong></font></span></div><p align="right"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تنها عاملي كه انسان را به فكر پرواز انداخته و او را شيفته و مجذوب آسمان و عاشق پرواز كرده است ، پرواز و بال زدن پرندگان ميباشد . انسانها بعد از كوشش فراوان در نهايت به دانش ايروديناميك دست يافته‌اند و بعد از الهام گرفتن از آناتومي ( كالبود شكافي ) پرندگان ، هواپيما طراحي نموده و آن را ساخته‌اند . ولي مشكل اساسي اينجاست كه اين دانش در اتمسفر سياره زمين ، آنهم تا ارتفاع محدودي كارآيي دارد و در فضاي خارج از اتمسفر زمين وضعيت به گونه‌اي ديگر است .</font></span></p><div align="center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo1.jpg" border="0" alt="تشابه بال هواپیماها و پرندگان" width="200" /></div><p align="right">&nbsp;</p><p align="right"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>2 - UFO ها و پرواز:</strong></font></span> </p><p align="right"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">با دقت زياد به عكسهاي زير توجه نماييد !</font></span></p><p align="center">&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo2.jpg" border="0" alt="تشابه شکل یوفوها و کهکشانها" width="100" /></div><p align="right"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اين ادعا خودخواهي بسيار بزرگي خواهد بود كه اگر ما انسانها خود را با شعورترين موجودات هستي بدانيم و خود را يكه تاز در عرصه علم و دانش محسوب كنيم ، براي اينكه موجودات بسيار با شعورتر از ما به تكنولوژي پرواز بسيار بالايي دست يافته‌اند. تصوير فوق عكسهايي از بشقاب پرنده‌ها و سرنشينان مرده آنها ( UFO's ) به علت سقوط و تصادم با زمين و همچنين كهكشانهاي M104 , NGC4565 , NGC5866 را نشان ميدهد. انديشه و فهم آنها در پرواز بسيار وسيع‌تر و جامع‌تر از انسانهاست . عاملي كه يوفوها را به فكر پرواز انداخته و آنها را شيفته فضا نموده است ، سرعتهاي سرسام آور و باور نكردني كهكشانها در حال دور شدن از يكديگر است ، يعني چيزي كه ما آن را انبساط شتاب دار كيهان و عامل آن را انرژي تاريك مي‌ناميم . در واقع آنها ساختارهاي فيزيكي كهكشانها را شناسايي و سپس آن را در مقياس كوچك كپي كرده‌اند و به وسيله اين اسباب‌هاي پرنده در كنترل خود ، ميتوانند به همه جاي كيهان سفر كنند .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تازه‌ترين رصدهاي انجام شده توسط تلسكوپ فضايي "چاندرا"ي اشعه ايكس ناسا از كهكشان پر جرم NGC 5746 ، هاله بسيار گرمي از گاز و غبار را آشكار كرد كه اطراف اين كهكشان را پوشانده و آن را احاطه كرده است. اين هاله گازي از هر قسمت اين كهكشان كه از لبه ديده مي شود 60000 سال نوري فاصله دارد . در اين كهكشان هيچ نشانه‌اي از فعاليت هاي شديد در نواحي هسته‌اي وجود ندارد و هيچگونه روند غير عادي شكل گيري ستارگان در آن مشاهده نمي شود تا بتوانيم داغي هاله را توجيه كنيم. با اين حساب اين "هاله داغ" در اثر خروج گاز از كهكشان بوجود نيامده است.</font></span></p><p align="center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ngc5746.jpg" border="0" alt="کهکشان پر جرم NGC 5746" width="200" /> </p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">هاله‌هاي كاملا مشابهي همواره پيرامون بشقاب پرنده‌ها رويت ميشود ، البته زماني كه آنها وارد اتمسفر سياره زمين ميشوند.</font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>انبساط عالم و انرژي تاريك چيست ؟</strong></font></span></p><p><strong><font color="#ef0bf3"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">"چنين به نظر ميرسد كه يك نيروي بسيار عجيب ، اجزاي جهان را با سرعت فزاينده‌اي از يكديگر دور ميكند، در حالي كه نيروي گرانش با اين نيرو مقابله كرده و از سرعت اين گسترش مي‌كاهد. "</font></span></font></strong></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>آيا نيروي ضد گرانشي باعث انبساط عالم ميشود؟</strong></font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">"به نظر ميرسد كه نيرويي در فضا نهفته است و همانند نوعي ضد گرانش عمل ميكند. اين نيرو باعث ميشود بجاي اينكه جهان متراكم شود و اجزاي آن به يكديگر نزديك شوند، انبساط يابد.<br />كيهان شناسان دريافته‌اند كه بسياري از كهكشانهاي دور دست با سرعتي بسيار بيشتر از آنچه كه محاسبات موجود پيش بيني كرده است، از يكديگر دور ميشوند. در واقع نه تنها از سرعت انبساط جهان كاسته نمي‌شود، بلكه اين سرعت لحظه به لحظه در حال افزايش است. به نظر ميرسد كه بعضي از انواع نيروهاي غير منتظره و غير قابل شناسايي در عالم وجود دارند كه باعث ميشوند كهكشانهاي موجود در فضا به طور مرتب از يكديگر فاصله گرفته و از هم دور شوند " و به علت عدم توانايي در شناخت اين نيروها، نام كلي آن را انرژي تاريك گذارده‌اند. بسياري بر اين باورند كه انرژي تاريك همان نظريه ثابت كيهاني است.</font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>تلاشهاي بيهوده براي توجيه انرژي تاريك:</strong></font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">" طبق فرضيه تازه‌اي، مهمترين معماهاي فيزيك در دهه گذشته، يعني "جرم نوترينوها" و "آهنگ فزاينده انبساط جهان" به ذرات زير اتمي به نام "اكسلرون" مربوط مي‌شود. شايد بتوان دو دستاورد بزرگ فيزيك در دهه گذشته را مربوط به كيهان شناسي دانست، يكي اينكه "نوترينو"ها ( ذرات زير اتمي بسيار كوچك ) جرم ناچيزي دارند كه البته هنوز اندازه گيري نشده است و ديگري اينكه سرعت انبساط عالم در حال حاضر در حال افزايش است. سه فيزيكدان در دانشگاه واشنگتن معتقدند كه اين دو كشف هر دو به گونه‌اي به ناشناخته‌ترين پديده كنوني در عالم، يعني انرژي تاريك مرتبط است. (ما هنوز به درستي آن را نمي‌شناسيم، تنها مي دانيم عاملي است كه بر ضد گرانش، سبب سرعت بخشيدن به انبساط عالم مي‌شود) آنها معتقدند همه چيز زير سر ذره زير اتمي ديگري است كه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته است و آن را " اكسلرون (Acceleron) " ( شتابگر ) ناميده‌اند.<br />انرژي تاريك در عالم اوليه چندان قابل توجه نبوده است اما در حال حاضر 70 درصد عالم را اشغال كرده است. شناخت انرژي تاريك به ما كمك مي كند تا بدانيم چرا در زمان دوري در آينده عالم آن چنان وسعت پيدا مي كند كه ديگر هيچ كهكشاني در آسمان شب ديده نشود و آيا اين انبساط تا ابد و بي نهايت ادامه خواهد داشت؟</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در نظريه جديد مطرح شده، "نوترينوها" تحت تاثير نيروي جديدي كه از برهمكنش آنها با "اكسلرون" ها ناشي مي شود قرار مي گيرند. اين نيرو سبب مي شود كه نوترينوها از هم فاصله بگيرند. درست مثل اينكه يك تكه كش را از دو طرف بكشيم، هر چقدر بيشتر كشيده شود، انرژي بيشتري را در خود ذخيره مي كند. در هر ثانيه تريليونها نوترينو در كوره هسته‌اي ستاره‌ها از جمله خورشيد ما ساخته مي شوند. آنها در همه جاي عالم جريان پيدا مي كنند و ميلياردها نوترينو از هر نوع ماده‌اي، حتي بدن شما بدون هيچ برهمكنشي عبور مي كنند. نوترينوها بار الكتريكي ندارند و جرم آنها هم آن قدر ناچيز است كه هنوز اندازه گيري نشده است. "آن نيلسون" يكي از ارايه دهندگان نظريه جديد معتقد است كه برهمكنش ميان اكسلرونها و ذرات ديگر از اين هم ضعيف‌تر است، براي همين اين ذرات تاكنون آشكار نشده‌اند. البته نيرويي كه اين ذرات بر نوترينوها وارد مي كنند، آنها را تحت تاثير قرار مي دهد و به اين ترتيب بايد بتوان وجود چنين نيرويي را در آشكارسازهاي نوترينوي فعلي كه در نقاط مختلف كره زمين وجود دارد نشان داد. مدلهاي مختلفي براي انرژي تاريك ارايه شده است، اما آزمودن آنها محدود به اندازه گيريهاي دقيق در تغيير سرعت انبساط عالم است. اين امر تنها با رصد اجرام بسيار دوردست امكان پذير است، اما اندازه گيريهاي دقيق در چنين فاصله‌هايي بسيار مشكل است. به گفته نلسون اين تنها روشي است كه ما مي‌توانيم با به كارگيري آشكارسازهاي فعلي در كره زمين به نيرويي كه سبب افزايش انرژي تاريك در عالم مي شود پي ببريم. محققان معتقدند جرم نوترينو در عبور از محيطهاي مختلف، تغيير مي كند، همان طور كه عبور نور از هوا، آب يا يك منشور متفاوت است. در نتيجه آشكارسازهاي مختلف بسته به اينكه در چه مكاني نصب شده‌اند، نتايج متفاوتي به دست خواهند آورد. اما اگر بپذيريم كه نوترينوها نيز بخشي از انرژي تاريك هستند، وجود نيروي جديدي مي تواند اين افت و خيزها را توضيح دهد. به عقيده نلسون اين برهمكنش ميان نوترينوها و اكسلرونها مي تواند تا ابد انرژي لازم براي انبساط عالم را تأمين كند.<br />تا پيش از اين اخترشناسان به دنبال اطلاعاتي بودند كه سرانجام تعيين كنند آيا عالم ما تا ابد منبسط خواهد شد، يا زماني دوباره در يك "رمبش بزرگ" منقبض شده و روي خودش بسته مي شود. اما حالا بايد به دنبال اين باشيم كه آيا سرعت انبساط عالم همچنان افزايش خواهد يافت يا در جايي ثابت خواهد ماند. براساس نظريه جديد، هنگامي كه فاصله نوترينوها بسيار زياد شود، جرم آنها نيز آن قدر افزايش پيدا مي كند كه ديگر انرژي تاريك بر آنها اثري نخواهد داشت، در نتيجه شتاب انبساط عالم كم كم از بين مي رود. و از آن پس عالم همچنان به انبساط خود ادامه خواهد داد، اما با سرعتي كه دائماً در حال كاهش است . "</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">بزرگترين ايراد نظريه انرژي تاريك اين است كه اگر انرژي تاريك در عالم وجود دارد، پس چرا اين انبساط خارج از كهكشانها روي ميدهد و مربوط به درون كهكشانها نميشود؟ در واقع چنين به نظر ميرسد كه حجم كهكشانها ثابت مي ماند و چون انبساط عالم يك پديده برون كهكشاني است و مربوط به داخل كهكشان نمي شود، هم نظريه ثابت جهاني و هم نظريه انرژي تاريك مردود به نظر ميرسند، براي اينكه اين دو نظريه به صورت جهان شمول عنوان شده‌اند ولي در داخل كهكشانها اعتبار ندارند. فعلا بهتر است چنين فرض كنيم كه هر كهكشاني براي خود نيروي پيشرانه‌اي دارد كه ميتواند مستقل از كهكشانهاي ديگر به حركت شتاب دار خود در فضا ادامه دهد و حركت كهكشانها به يكديگر وابسته نيست، براي اينكه سرعت كهكشانها متغير و بسيار متفاوت و گوناگون از يكديگر است و نمي توانند در حركت و شتاب به منبع و انرژي ثابت و واحدي وابسته باشند، كه در صورت وابستگي تمامي كهكشانها به انرژي تاريك، امروزه ميبايست شاهد اين مي بوديم كه سرعت تمامي كهكشانها مقدار ثابتي ميبود كه چنين نيست. سرعت آنها بسيار متغير است. هر مقدار كه به پيرامون كيهان نزديكتر ميشويم سرعت افزايش مي يابد. اينك چند نظريه در اين مورد ميتوان ارايه داد كه به آنها اشاره مي كنيم !</font></span></p><p>&nbsp;</p><hr title="نظریاتی در مورد یوفوها" class="system-pagebreak" /><div align="center"><font color="#3c3cf5"><font color="#3366ff"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>1- نظريه ابرها !</strong></font></span></font><br /></font></div><p><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">همانطور كه ميدانيم جرم حجمي آب خالص تقريبا 1000 كيلوگرم بر متر مكعب است كه در كل ميتواند وزن بسيار سنگيني را براي يك ابر به ارمغان بياورد . توده ابرهايي را كه ما در آسمان مشاهده مي كنيم ميتوانند آب يك درياچه را با خود حمل كنند ! اما چگونه؟</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">با ارتفاع گرفتن بخار آب و ورود به مناطق زير صفر درجه، ذرات ريز يخ پديدار ميشوند و چون آب مقطر تقريبا براي جريان الكتريسيته عايق است، ذرات يخ به علت وزش باد و اصطكاكشان، شديدا باردار ميشوند كه در اين وضعيت بارهاي الكتريكي ابرها به صورت زير است:</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/ufo/abr.jpg" border="0" width="200" /><br /></div><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">شكل سمت چپ ساختار يك برق گير را نشان ميدهد و عكس سمت راست تخليه الكتريكي يك ابر با زمين را نشان ميدهد. همانطور كه مشخص است يك ابر ميتواند دو نوع بار الكتريكي منفي و مثبت را داشته باشد و به همين دليل تخليه الكتريكي مابين دو ابر و يا مابين ابر و زمين صورت مي گيرد! در حقيقت زمين براي ابرها در حكم بار مثبت است، اما باردار شدن ابرها دو مزيت را براي آنها خواهد داشت! </font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">1- ذرات يخ به همان حجم كوچك باقي مانده و با هم ادغام نميشوند براي اينكه نيروي دافعه الكتريكي مابين آنها وجود دارد و تنها زماني كه تخليه الكتريكي انجام گيرد در هم ادغام ميشوند و بارندگي شروع ميشود</font></span></p><p><strong><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">2 - بار الكتريكي آنها ميتواند نيروي دافعه الكتريكي ايجاد كند كه بر گرانش سياره زمين غلبه كرده و در اتمسفر سياره زمين شناور شوند و بعد از تخليه الكتريكي اين نيروي دافعه از بين ميرود و ذرات ريز تحت تاثير نيروي گرانش به طرف سطح زمين سقوط كرده و بعد از ادغام با يكديگر، قطرات آب را تشكيل ميدهند و چنين به نظر ميرسد كه تخليه الكتريكي مابين دو ابر براي بارندگي كافي نباشد و اين تخليه الكتريكي در نهايت ميبايست با زمين نيز صورت بگيرد. پس بهترين راه براي بارش مصنوعي يك ابر، خنثي كردن بار الكتريكي آن است. </font></span></strong></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">از همين رو بشقاب پرنده‌ها ميتوانند با ايجاد يك بار الكتريكي بسيار قوي ، در اتمسفر سياره زمين شناور شده و به شرايط بي وزني برسند ( فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا ). اما نكته بسيار جالب اينجاست كه شكل هندسي آنها با شكل هندسي يك گردباد نيز ، كاملا همخواني دارد. به شكل زير توجه نماييد!</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/abr2.jpg" border="0" width="200" /></div><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تصوير فوق عكس ماهواره‌اي گردباد كاترينا را نشان ميدهد. اينك به ساختار فيزيكي اين گردباد مي پردازيم :</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">همانطور كه مشخص است اين گردباد از ديد ناظر، زماني كه آن را از بالا مشاهده ميكند، مخالف جهت دوران عقربه‌هاي ساعت در حال چرخش است پس ميتوانيم شكل زير را براي ميادين الكتريكي و مغناطيسي آن رسم كنیم:</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/abr3.jpg" border="0" width="200" /></div><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">چون جهت حركت بار الكتريكي منفي همواره مخالف جهت ميدان الكتريكي است، پس در شكل فوق جهت ميدان الكتريكي موافق عقربه‌هاي ساعت خواهد شد و ميتوانيم طبق قانون دست راست قطبين مغناطيسي و جهت ميدان مغناطيسي را مشخص كنيم. اين ساختار فيزيكي ميتواند ميليونها تن آب را به صورت قطعات ريز يخ در اتمسفر سياره زمين معلق و با سرعتهاي بيش از صد كيلومتر در ساعت حمل كند.</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">حركت دوراني و چرخشي نيز در بشقاب پرنده‌ها شناسايي شده است و همچنين ميادين بسيار قوي الكترومغناطيسي پيرامون آنها آشكار گرديده است. براي اينكه تمامي سيستمهاي الكتريكي و الكترونيكي هليكوپترها، هواپيماها و جت هاي نظامي در مجاورت بشقاب پرنده‌ها مختل شده و حتي براي هميشه از كار مي افتند و احتمال سانحه هوايي بسيار زياد است. بعضي از آنها در شب تاريك بسيار نوراني ديده ميشوند و علت آن اين است كه ميدان الكتريكي بسيار قوي پيرامون آنها باعث تخليه الكتريكي در هوا شده و مسلما گازها در اين حالت يونيزه و از خود نور ساطع ميكنند يعني همان چيزي كه در لامپهاي طويل نئون و يا رعد و برق ديده ميشود. چنين گزارش شده است كه نزديك شدن آنها به نيروگاه‌ها و پستهاي فشار قوي و ضعيف برق، باعث قطع جريان ميشود و همچنين نزديك شدن آنها به مراكز راديويي و مخابراتي، باعث بوجود آمدن اختلالات و خرابي ميشود.</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/donbaledar.jpg" border="0" width="200" /></div><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">شكل فوق مسير حركت يك ستاره دنباله دار را نشان ميدهد. همانطور كه ميدانيم جنس ستاره دنباله دار از قطعات بزرگ يخ و غبار است كه در هنگام حركت متلاشي، تكه تكه و خرد ميشود و چون اين ذرات به شدت باردار هستند از جانب ميدان الكترومغناطيسي خورشيد به طرف بيرون پرتاب و دفع ميشوند و نيروي گرانش خورشيد بر آنها بي تاثير جلو ميكند و تنها بر جرم هسته ستار دنباله دار تاثير گذار است. قطعات ابر نيز در اتمسفر زمين همين حالت را دارند. بشقاب پرند‌ه‌ها نيز ميتوانند از اين پديده فيزيكي استفاده كرده و از طرف ميادين گرانشي قوي همچون خورشيد فرار كرده و به راحتي از منظومه شمسي خارج شوند.</font></span></p><p><strong><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">غبارهاي ماه:</font></span></strong><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">نور خورشيد مي‌تواند خاك ماه را داراي بار الكتريكي كند ( دو توجيه جديد براي پديده فتوالكتريك ) آنگاه اين گرد و غبار باردار شده به خاطر بار الكتريكيش از خودش دور مي‌شود. اين يك جور از خاك را آشكار مي‌كند كه به صورت يك مه تيره از دور نمايان مي‌شود و وقتي كه خورشيد غروب كرد به صورت تابش تيره رنگي نمايان مي‌شود . اين مورد اولين بار در دهه 1960 معلوم شد. اين جور فكر كردند كه قطعات بسيار ريز تا ارتفاع چند كيلومتري بالا ميرود و ذرات به محض اين كه باردار و يا خنثي مي‌شوند به صورت فواره در مي آيند.</font></span></p><p>&nbsp;</p><div align="center"><font color="#3c3cf5"><font color="#3366ff"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>2- نظريه گرانش منفي ( نيروي ضد گرانشي يا جاذبه متضاد )</strong></font></span></font><br /></font></div><p><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">همانطور كه قبلا توضيح داديم با بالا رفتن سرعت دوران الكترون، پديده وارونگي ميدان الكتريكي براي آن روي ميدهد و بار الكتريكي آن مثبت خواهد شد و اصطلاحا به پوزيترون تبديل ميشود. همين وضعيت براي نيروي جاذبه و يا ميدان گرانشي پيش بيني ميشود، ولي تا آنجا كه ما ميدانيم ميدان گرانشي تك قطبي است يعني مثل ميدان الكتريكي و مغناطيسي داراي دو قطب منفي و مثبت و يا N و S نيست. پس اگر وارونگي ميدان براي نيروي جاذبه و ميدان گرانشي بروز كند حاصل كار قطب منفي گرانشي يا نيروي جاذبه متضاد خواهد بود. يعني نيرويي كه باعث راندن اجرام ميشود نه جذب آنها.<br />اين پديده در بشقاب پرنده‌ها ديده شده است. آنها اجسام سبكتر از خود در پيرامونشان را به شدت رانده و از طرف خود پرتاب ميكنند و اين مسئله علي‌رغم اينكه ميتواند باعث پرتاب خود آنها از طرف ميدان گرانش سياره زمين با شتابي نزديك به 600 كيلومتر در مجذور ثانيه شود ( شتابي كه رادارهاي زميني ثبت كرده‌اند ) بلكه مانع تصادم خرده شهاب سنگها در فضا با آنها ميشود . تا محدوده‌اي كه رادارهاي زميني كارآيي دارند سرعت آنها 7000 كيلومتر در ثانيه محاسبه شده است. در واقع با پرتابه‌هايي كه ما ميشناسيم همانند گلوله ( مرمي ) نمي توان آنها را هدف قرار داد، اگر پتانسيل بشقاب پرنده بيشتر باشد گلوله منحرف ميشود و اگر پتانسيل گلوله بيشتر باشد بشقاب پرنده منحرف ميشود و به هر حال تصادمي روي نمي دهد. سطح صيقلي و آينه‌اي آنها ميتواند تشعشعات قوي امواج الكترومغناطيسي مثل ليزر را منعكس كند هرچند كه لايه‌اي از "كريستال كوارتز" آنهم به قطر يك دهم تار مو سطح بشقاب پرنده‌ها را پوشانده است و اين لايه ميتواند مقدار بار الكتريكي سطح بشقاب پرنده را تشديد كرده و همچنين خاصيت آينه‌اي نيز به آن بدهد و از اكسداسيون سطح بشقاب پرنده در اتمسفر زمين پيشگيري كند. روي هم رفته بشقاب پرنده‌ها قدرت مانور بسيار زيادي دارند، براي اينكه آنها جلو يا عقب نداشته و ميتوانند در محيط كاملا كروي شكل تغيير مسير دهند آنهم با هر زاويه دلخواهي كه بخواهند.</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>اين وارونگي ميدان گرانشي چگونه روي ميدهد؟</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">راه اول براي اين كار چرخاندن يك ديسك نسبتا سنگين مخصوص با سرعتي بسيار بالاست.<br />البته لازم به ذكر است كه آلياژ اين ديسك بايد مخصوص اين كار باشد يعني اين آلياژ تحت تاثير نيروهايي بايد مقاومت كششي فوق‌العاده زيادي داشته باشد تا در اين سرعت دوراني بالا ترك بر ندارد كه در صورت متلاشي شدن، تكه‌هاي جدا شده آن بسيار مشكل ساز است، به هر كجا كه بخورند نيروي انهدامي خيلي زيادي خواهند داشت و به هيچ وجه امكان كنترل تكه‌هاي آن وجود ندارد. آنها به علت سرعت زياد قدرت نفوذي و انهدامي شهاب سنگها را دارند، در زمان سقوط بشقاب پرنده‌ها به هر دليل، در بسياري از موارد صداي انفجار مهيبي شنيده ميشود كه علت آن برخورد شديد اين ديسك يا تكه‌هاي آن با زمين است، آن هم در زماني كه خاصيت ضد گرانشي خود را از دست داده‌اند و اگر خاصيت ضد گرانشي داشته باشند به بيرون اتمسفر زمين پرتاب ميشوند. اين ديسكها ميبايست باردار بوده و درون محفظه‌اي مغناطيسي بدون اصطكاك و بدون تماس با هر چيزي و بدون بالانس، دوران داشته باشند آنهم به صورت معلق در فضا.</font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">برسي‌هاي متالوژي در مورد آلياژهاي يافته شده از بقاياي بشقاب پرنده‌ها مويد اين موضوع است كه هيچ كشوري فعلا قادر به تهيه اين كريستالهاي فلزي نبوده و كشورهاي غربي و شرقي با كمال اطمينان از يكديگر خاطر جمع هستند و هيچ شك و ترديدي نسبت به يكديگر در مورد ساخت و بهره برداري از اين وسايل پرنده ندارند. آنها در اين مورد كميته‌هاي مشترك نيز تشكيل داده‌اند.<br />تكنولوژي بشقاب پرنده‌ها فوق دانش بشري است كه محققين را سردرگم و حيران خود كرده است. عناصري در اين آلياژها يافت شده است كه در معادن سياره زمين وجود ندارد.</font></span></p><p align="center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo3.jpg" border="0" width="200" /></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">عكس فوق يك بشقاب پرنده سقوط كرده را نشان ميدهد. محل چرخش و دوران ديسكها در زير بشقاب پرنده كاملا مشهود است. قطر اين ديسكها چيزي در اندازه 2 متر است.</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">بعضي از بشقاب پرنده‌هاي پيشرفته به جاي ديسك از دوران يك آلياژ كروي شكل يا كروي پخ شده، آنهم در خارج از سفينه بهره ميجويند. به خاطر اينكه حجم كره تو پر مقاومت ايده‌عالي در مقابل دوران با سرعتهاي بسيار بالا دارد و در صورت بروز سانحه، خسارتي به بشقاب پرنده وارد نمي‌شود، در واقع نه تنها آنها توانايي كپي كردن كهكشانها را در مقياسهاي كوچك دارند، بلكه قادرند ساختارهاي فيزيكي ذرات و اتمها را در مقياسهاي بزرگ تر كپي نمايند.</font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo4.jpg" border="0" width="100" /></div> <p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تصوير فوق كره فلزي خارج شده از بشقاب پرنده‌ها و محل استقرار آنها را نشان ميدهد.</font></span></p><p>&nbsp;</p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>يك سوال مهم در مورد نظريه فوق!</strong></font></span><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">سرعت زاويه‌اي ذراتي همچون الكترون بسيار بسيار زياد است، يعني رقمي تا اندازه فركانس اشعه گاما! آيا ميتوان به اين سرعتهاي زاويه‌اي بالا دست يافت؟</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">جواب سوال فوق ميتواند اينگونه باشد كه قطر ذرات اتمي خيلي كم بوده و درست است كه سرعت زاويه‌اي آنها فوق‌العاده زياد ميباشد ولي با اين قطر كم، سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي سطح آنها نسبتا كم خواهد بود و با افزايش قطر يك كره و يا يك ديسك، ميتوان به اين سرعت خطي محيطي، بوسيله سرعتهاي زاويه‌اي كمتري دست يافت. به طور مثال اگر قطر يك ديسك دو برابر شود مسلما محيط آن دو برابر خواهد شد و براي حفظ سرعت خطي نقطه‌اي فرضي در روي محيط آن ديسك، ميتوان سرعت زاويه‌اي آن را به نصف كاهش داد. يعني ما براي وارونه كردن ميادين الكتريكي و گرانشي ميتوانيم با افزايش قطر ديسك يا كره، سرعت زاويه‌اي را كم كنيم، لذا چنين به نظر ميرسد كه از اجسام بزرگ و توخالي هم ميتوان استفاده بهينه نمود.</font></span></p><p>&nbsp;</p><div align="center"><font color="#3366ff"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>3- نظريه مغناطيس متضاد</strong></font></span></font><br /></div><p><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تنها فرق ماده با پاد ماده در اختلاف بار الكتريكي آنهاست. به اين معني كه پاد پروتون بار منفي و پاد الكترون يا همان پوزيترون بار مثبت دارد. در اين وضعيت هيدروژن و پاد هيدروژن يكديگر را در كنار هم تحمل نخواهند كرد و با يكديگر واكنش نشان داده و ذرات با هم ادغام ميشوند. اگر چنين باشد ماده و پاد ماده در عالم ميبايست مدتها پيش در هم ادغام و عالم منهدم مي شده است، ولي تا به امروز اينچنين اتفاقي روي نداده، علت آن چه ميتواند باشد؟</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">زماني كه پاد ماده متراكم شده و اجرام سماوي و كهكشانها را تشكيل ميدهد مسلما ميادين الكتريكي و مغناطيسي نيز پديدار خواهند شد، مغناطيسي كه توسط پاد ماده پديدار ميشود "مغناطيس متضاد" ناميده ميشود. به اين معني كه اين مغناطيس متضاد به جاي اينكه آهن ماده را جذب كند، آن را دفع مينمايد و در عوض آهن پاد ماده را جذب خواهد كرد و به اين دليل توده‌هاي ماده و پاد ماده در عالم همديگر را دفع و تصادمي مابين آنها پديدار نمي شود. البته اين مسئله در حد يك حدس و گمان است چرا كه در اين صورت امواج الكترومغناطيس توليد شده توسط پاد ماده در هنگام گذر از ميادين گرانشي قوي ماده، بجاي اينكه به طرف مركز گرانش انحراف پيدا كنند به طرف خارج آن منحرف خواهند شد و تا به امروز چنين پديده‌اي مشاهده نشده است، هرچند كه در كيهان مناطق ظاهرا تهي كشف شده است و چنين پنداشته ميشود كه ماده در آنها حضور ندارد و ممكن است اين مناطق در ظاهر تهي، محل حضور پاد ماده باشند كه نور منتشره از آنها در كيهان به علت وجود نيروي دافعه با ماده پراكنده شده و به اين خاطر كم انرژي و تهي به نظر برسند. به هر حال اگر چنين فرض كنيم كه مغناطيس متضاد وجود دارد ميتوان چنين فرض كرد كه درون بشقاب پرنده، هسته‌اي دوار با بار الكتريكي منفي و در بيرون آن بار الكتريكي مثبت وجود دارد . بعضي مشاهدات نشان داده است كه اشيايي همچون عينك و سگك كمر بند و ساعت و اسلحه و ... در كنار بشقاب پرنده‌ها داغ و سوزان شده و همچنين رانده و پرتاب ميشوند كه نشان از توليد اين نوع مغناطيس بخصوص و القاي الكتريكي آن است. هرچند كه علت اين پديده ميتواند به علت فركانس بالاي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون بشقاب پرنده نيز باشد كه بر فلزات القا ميشود و علت رانش و پرتاب، همان گرانش منفي يا جاذبه متضاد باشد.</font></span></p><p align="right"> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">به تازگي دانشمندان دانشگاه مينسوتا مقاله‌اي در نشريه «استروفيزيكال» (Astrophysical Journal) منتشر كردند و توضيح دادند كه حبابي خالي از هر چيز را در كيهان كشف كرده‌اند. خالي از هرگونه ماده مانند كهكشان، سحابي، سياه چاله و حتي خالي از ماده تاريك.</font></span><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در اين بررسي كه در آن از «آرايه عظيم تلسكوپ‌هاي راديويي» (VLA) استفاده شد، دانشمندان به اختلاف دمايي اندكي در محدوده خاصي از پس زمينه كيهاني برخوردند. VLA قادر است اختلاف دمايي در حدود يك ميليونيوم درجه سانتيگراد را آشكار كند.</font></span><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">فاصله اين حباب خالي از ما نزديك به يك ميليارد سال نوري است. برخورد با چنين بخش‌هاي «خالي» چندان دور از انتظار نبود اما ابعاد اين حباب خيلي بزرگ است. چنان عظيم كه در هيچيك از شبيه سازي‌هاي كامپيوتري، مشابه آن پيش بيني نمي‌شد و اين باعث شگفتي همگان شده است.</font></span> </p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/ufo/tabesh.jpg" border="0" width="200" /></div> <p align="center">  <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">مقايسه تابش زمينه كيهاني و تصوير راديويي. در هر دو، ناحيه‌اي با تابش كم انرژي ديده مي‌شود.</font></span> </p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/ufo/tabesh2.jpg" border="0" width="200" /></div> <p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اين يافته‌ها در پروژه «بررسي تمام آسمان» با آرايه عظيم VLA در قالب طرح NVSS به دست آمده است. در اين بررسي، دانشمندان به صورت اتفاقي به كم شدن معنادار تعداد كهكشان‌هاي واقع در منطقه‌اي از صورت فلكي «نهر» برخوردند.</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">با بررسي اين ناحيه به وسيله ماهواره WMAP در سال ۲۰۰۴ در طول موج پس زمينه كيهاني، اين نتيجه به دست آمد كه بخشي كم انرژي منطبق بر آنچه VLA يافته بود در آن منطقه قرار دارد. به اين دليل نام اين منطقه را « لكه سرد » ( WMAP cold spot ) گذاشته‌اند. به نظر مي‌رسد عامل اختلاف سطح انرژي در پس زمينه كيهاني در اين منطقه، نبود ماده باشد. "</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اينك ميتوانيم چنين فرض كنيم كه در اين مناطق پاد ماده وجود دارد و امواج الكترومغناطيس توليد شده ، پراكنده ميشوند و به ما نمي رسند و يا اينكه كمتر ميرسند و ما چنين استنباط ميكنيم كه اينها حفره‌هاي خالي از ماده در كيهان بوده و سردتر هستند. زماني كه بشقاب پرنده‌ها در جايي فرود مي آيند و سپس بلند ميشوند، علائمي دال بر سوختگي مشاهده ميشود كه از خود تشعشعاتي ساطع ميكنند و علت آن ميتواند تشعشعات شديد الكترومغناطيسي از هر نوع ممكن باشد.</font></span></p><div align="center"> </div><div align="center"><font color="#3366ff"><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>4- نظریه الكتروگراويتي :</strong></font></span></font><br /></div><p><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اين پديده در مبحث زير توجيه شده و در مورد آن توضيحاتي ارايه ميشود:</font></span><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">فضاي مشبك ، الكتروگراويتي و نيروهاي پيشران و اسپين در فضا</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>انرژي مورد نياز بشقاب پرنده‌ها از كجا تامين ميشود ؟</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در اتمهاي عناصر موجود در عالم، دوران هميشگي هسته و چرخش دائمي الكترونها پيرامون هسته وجود دارد، بدون اينكه درون اتم مولد يا منبع انرژي طبق تعاريف ما وجود داشته باشد و يا اينكه از خارج به آنها انرژي داده شود . چنين به نظر ميرسد كه بشقاب پرنده‌ها نيز از اين چنين نيروهاي اتمي و انرژي نامحدود هسته‌اي برخوردارند. در واقع منبع نيرو و يا مولد انرژي كه ما ميشناسيم و تعريف كرده‌ايم درون بشقاب پرنده‌ها شناسايي و يافت نشده است براي اينكه آنها ميتوانند ساختارهاي اتمي را در مقياسهاي بزرگ كپي كنند.</font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>سرعت بشقاب پرنده‌ها :</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">طبق تعاريف فعلي " يكي از نتايج مهم نظريه نسبيت، رابطه ميان جرم و انرژي است. اين اصل كه سرعت نور بايد به ديد همه يكسان باشد، نشان مي داد كه هيچ چيز نمي تواند از نور سريع تر حركت كند. آنچه روي مي دهد اين است كه با مصرف انرژي و وارد كردن نيرو براي شتاب دادن به ذره يا سفينه، جرم شي افزايش مي‌يابد و شتاب بيشتر دادن به آن را دشوارتر مي سازد. شتاب دادن به ذره تا سرعت نور ناممكن است زيرا به مقدار نامتناهي انرژي و نيرو نياز دارد "</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">زماني كه لوكوموتيو بخار و واگن‌هاي قطار ساخته مي‌شدند، عده‌اي بر اين باور بودند كه جسم انسان توانايي حركت با سرعتي بيشتر از دويدن اسب را ندارد و بالاترين حد سرعت را كورس اسبهاي مسابقه ميدانستند . محدوديتي را كه نسبيت براي سرعت جرم قائل شده است، در صورت درست بودن، فقط براي جرم با نيروي گرانشي مثبت معتبر خواهد بود و در مورد جرم با نيروي گرانش منفي صادق نيست. زيرا بعد از اينكه ميدان ضد گرانش پيرامون جرم توليد شد، اين مقدار جرم را نمي توانيم اندازه گيري كرده و داخل اين معادلات نسبيت كنيم، براي اينكه جرم حقيقي پشت اين ميدان گرانش منفي، مخفي و صفر و حتي منفي به نظر ميرسد. جرم و گرانش يك جسم، دو پارامتر وابسته به همديگر در عالم فيزيكي هستند. پس ميتوانيم چنين فرض كنيم زماني كه ميدان گرانش منفي جسمي پديدار شد، جرم ظاهري آن در معادلات صفر و حتي منفي به نظر ميرسد و شتاب دادن به آن تا سرعت نور و حتي بيشتر از آن كار سهل و آساني است. از لحاظ رياضي مي توانيم چنين بيان كنيم كه بشقاب پرنده‌ها به نوعي با كسري جرم نه جرم منفي مطلق مواجه ميشوند. يعني چيزي شبيه به همان پيش بيني جرم سكون صفر براي فوتون در نظريه نسبيت. چرا كه سرعت انتقال طولي فوتون معادل سرعت نور است و اگر حركت موجي يا خطي آن را در نظر گرفت سرعت آن چند برابر سرعت نور ميشود . اينها همگي بيانگر اين واقعيت است كه قوانين نسبيت براي اجرام با گرانش مثبت وضع شده است و اين قوانين نمي توانند در مورد اجرام با گرانش منفي صادق باشند. براي اينكه با پديدار شدن ميادين گرانشي منفي، حقايق و تعاريف فيزيكي به گونه‌اي ديگر است.<br />نام اين مكان را ميتوانيم حباب ضد گرانشي نام گذاري كنيم و صد البته قوانين فيزيك كلاسيك نيز درون و پيرامون آن اعتبار نخواهند داشت.</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">مشكل ديگري كه براي رسيدن به سرعت نور مطرح ميشود، مشكل مقاومت فضا است. يعني مشكل مشابهي كه قبلا براي هواپيماها وجود داشت يعني مشكل مقاومت هوا كه اين مشكل با حذف ملخ و استفاده از موتور جت و بهره گرفتن از اشكال ايروديناميك و همچنين افزايش ارتفاع پرواز حل شد. در مورد بشقاب پرنده‌ها هم اينچنين است آنها با تغييراتي در شكل هندسي بشقاب پرنده‌ها و استفاده از ميادين الكترومغناطيسي و حباب ضد گرانشي و .... ميتوانند بر بيشتر مشكلات چيره شوند و به سرعتهاي بسيار زياد و باور نكردني دست يابند . اصولا سرعت حركت نور در كيهان سرعت بسيار كندي به نظر ميرسد و با سرعت نور نمي توان در كيهان جا به جا شد و سفر در كيهان نياز به سرعتهاي بسيار بيشتر از سرعت نور دارد كه البته دسترسي به آن مقدور است و قوانين نسبيت نمي توانند هيچگونه محدوديتي اعمال كنند. شواهدي وجود دارد كه يوفوها سفاين فضايي مادر هم دارند كه در سفرهاي طولاني از آنها استفاده مي‌كنند.</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>تخليه الكتريكي پيرامون بشقاب پرنده‌ها :</strong></font></span></p><p>&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo5.jpg" border="0" width="100" /></div> <p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">عكس شماره يك ، ابر نو اختري را نشان ميدهد كه مدتها پيش منفجر شده است ، همانطور كه قبلا اشاره كرديم علت نوراني شدن گازها ، ميدان الكتريكي قوي پيرامون جرم نوتروني است ، همين وضعيت ميتواند براي بشقاب پرنده‌ها نيز روي دهد ، عكس شماره 2 - بشقاب پرنده در حال سكون بر فراز شهر است ، عكس شماره 3 - بشقاب پرنده در حال ايجاد هاله الكترومغناطيسي است 4 - تشديد ميدان الكترومغناطيسي توام با يونيزه شدن شديد هواي پيرامون و پرتاب بشقاب پرنده با شتاب خيلي زياد .</font></span><br /><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تصوير زیر عكسهايي از بشقاب پرنده‌ها است كه در تاريكي شب گرفته شده‌اند .</font></span> </p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo11.jpg" border="0" width="100" /><br /></div><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">همانطور كه ميدانيم رابطه نزديكي مابين طوفانهاي مغناطيسي خورشيد و شفق قطبي وجود دارد براي اينكه طوفانهاي مغناطيسي خورشيد ميتوانند در اتمسفر سياره زمين القا شده و ميادين الكتريكي بوجود آورند كه اين پديده باعث تخليه الكتريكي و يونيزه شدن و نور افكني گازها ميشود كه در پيرامون بشقاب پرنده‌ها نيز همين روي داد اتفاق مي‌افتد . در حقيقت بشقاب پرنده‌ها در خلا نور افكني از خود ندارند و فقط در هنگام ورود به اتمسفر سياره زمين از خود نور ساطع ميكنند . </font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/ufo/shafagh.jpg" border="0" width="200" /></div><div style="text-align: center"> </div><hr title="شناسایی اشیا پرنده" class="system-pagebreak" /><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>شناسايي اشيا پرنده :</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">اشيا پرنده ساخته شده توسط انسانها همگي ساختار ايروديناميك دارند ، يعني شبيه پرندگان و حشرات پرنده نظير سنجاقك هستند و نشانه‌هايي از بال و دم در آنها مشهود است ، ولي شكل هندسي اشيا پرنده ساخته شده توسط يوفوها فاقد حالت ايروديناميك بوده شكل هندسي آنها اكثرا مدور و به حالت قرينه مي‌باشد و با نور شديد در شب همراهند كه در رادارها نيز چند برابر بزرگتر از اندازه واقعي ديده ميشوند و اين نشانه بزرگي ميدان الكترومغناطيسي پيرامون آنهاست ، در حالي كه اشيا پرنده جنگي مربوط به انسانها اكثرا بدون توليد نور و رادار گريز طراحي ميشوند و بيشتر پروازهاي شبانه دارند ، بشقاب پرنده‌ها در حال پرواز صدا ايجاد نمي كنند ولي هواپيماهاي ملخ دار و جت ها صدايي مخصوص به خود دارند ، هرگونه تهاجم بشري و تير اندازي با گلوله و موشك حتي تابش اشعه ليزر به بشقاب پرنده‌ها بي فايده است . البته آنها شرايط رواني انسانها را خوب درك كرده و در صورت گشوده شدن آتش ، واكنشهاي دفاعي دارند و از درگيري اجتناب مي كنند . و اين عمل انسانها را ناديده طلقي كرده و خون سردي خود را حفظ مي كنند . و شايد اين درگيري مختصر براي آنها جنبه شوخي و سرگرمي يا قدرت نمايي هم داشته باشد . همانطور كه انسانها همواره تجهيزات نظامي خود را آزمايش مي كنند ، يوفوها نيز توانايي هاي خود را محك ميزنند ، شواهدي وجود دارد كه آنها همواره در مانورهاي نظامي و آزمايش تسليحات جنگي انسانها شركت داشته و مداخله هم ميكنند ، آنها توانايي كاملي جهت كنترل جنگ افزارهاي انساني را دارند . و چنين به نظر ميرسد كه در صورت بروز جنگ هسته‌اي گسترده‌اي ، قادر به كنترل جنگ بوده و مانع آسيبهاي بيولوژيك در سياره زمين خواهند شد .</font></span> </p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/ufo/ufo6.jpg" border="0" width="100" /></div><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">تصاويري كه در كادر قرمز رنگ قرار گرفته‌اند جز وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي نمي شوند و به احتمال زياد مربوط به تحقيقات سري صنايع هوا و فضاي انسانها ميشود كه تصادفا مشاهده و اشتباها در وسايل نقليه يوفوها طبقه بندي شده است .</font></span></p><hr title="قرمز گرایی و سرعت بشقاب پرنده ها" class="system-pagebreak" /><p><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>قرمز گرايي و سرعت كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها :</strong></font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">همانطور كه ميدانيم كهكشانهايي كه با سرعت از ما دور ميشوند نور ارسالي از آنها به طرف ما به طيف قرمز تمايل پيدا ميكند و از اين رو ميتوان سرعت آنها را محاسبه كرد . اگر سرعت اين كهكشانها به صورت فزاينده‌اي افزايش يابد يعني چيزي نزديك به سرعت نور شود ، نور ارسالي از جانب آنها به سوي ما از محدوده نور مريي خارج و به طرف امواج راديويي تمايل پيدا ميكند كه فقط قابل رديابي توسط گيرنده هاي مايكروويو و راديو تلسكوپ‌ها است . اينك اين سوال مطرح ميشود كه اگر سرعت آنها فراتر از سرعت نور شود چه اتفاقي براي نور ارسالي آنها خواهد افتاد ؟</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">مسلما طول موج نور در اين حالت بخصوص آنقدر كش خواهد آمد تا تقريبا فركانس و تواتر آن به صفر ميل كند و ديگر قابليت شناسايي را نخواهد داشت . در حقيقت خيلي از چيزها منجمله بعضي از كهكشانها و بشقاب پرنده‌ها بالاتر از سرعت نور حركت ميكنند كه قابل رديابي توسط امواج الكترومغناطيسي نمي باشند و چنين به نظر ميرسد كه سرعتي بالاتر از سرعت نور در عالم وجود ندارد چون چيزي كه با سرعت بيشتر از نور حركت كند ديده نمي شود ، چه با چشم و تلسكوپ نوري و چه با راديو تلسكوپ و يا گيرنده مايكروويو . به طور كلي بشقاب پرنده‌ها يك نوع پيكو كهكشان آزاد محسوب ميشوند .</font></span></p><p><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma"><strong>چه استنباطي در مورد ساختار فيزيكي بشقاب پرنده‌ها مي توان داشت !</strong></font></span></p><p> <span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">انديشه و ذهنيت فعلي ما ميتواند چنين باشد كه ؛</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">1- عكس بالا سمت چپ ، عكس گرفته شده از يك بشقاب پرنده در آسمان است 2 - تصوير بالا سمت راست شبيه سازي همان عكس به صورت سه بعدي ميباشد 3 - تصوير پايين نماي برش خورده از همان مدل ما است كه ديسك گرداني را با سرعت متغير و قابل كنترل در پايين آن در نظر مي گيريم ، همانطور كه گفته شد اين ديسك گرانش منفي يا جاذبه متضاد توليد مي كند و ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد .</font></span><br /><br /><span style="font-size: small"><font size="2" style="font-family: Tahoma">در مركز بشقاب پرنده گوي فلزي چرخاني با بار الكتريكي قوي ، همانند هسته عناصر در نظر مي گيريم كه ممكن است اين گوي و ديسك باهم ادغام شوند . اين گوي نيز ميتواند در دو جهت دوران داشته باشد و ميتواند هم بار الكتريكي منفي داشته باشد و هم بار مثبت . بدنه فلزي بشقاب پرنده هم ميتواند يا بار الكتريكي منفي داشته باشد و يا بار الكتريكي مثبت . اينك با در نظر گرفتن اين گزينه‌هاي متعدد ميتوان بيشتر از شش حالت ممكن فيزيكي براي يك بشقاب پرنده در نظر گرفت كه آن را قادر ميسازد در شش جهت جلو و عقب ، راست و چپ ، بالا و پايين حركت و شتاب داشته باشد . مارپيچ قرمز رنگ ميدان الكتريكي و مارپيچ سبز ميدان گرانش منفي و منحني هاي آبي رنگ بيانگر ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد است . نكته جالب اينجاست كه چگالي بار الكتريكي در لبه‌ها و قسمت‌هاي برجسته بشقاب پرنده فوق‌العاده زياد است و اين قسمتها بيشتر از مناطق ديگر در اتمسفر سياره زمين نور منتشر مي كنند ، چيزي كه ما آن را هاله ميدان الكتريكي مي‌ناميم كه به همراه ميدان گرانشي منفي ، قدرت انحنا حتي برش ميدان مغناطيسي يا مغناطيسي متضاد را دارد . همانطور كه از شكل فوق بر مي آيد جا براي استقرار سرنشين يا سرنشينان براي هدايت بشقاب پرنده به حد كافي وجود دارد . </font></span></p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/ufo/ufo7.jpg" border="0" width="200" /></div><div style="text-align: center"> </div><div style="text-align: center"> </div>]]></description>
			<pubDate>Fri, 20 Feb 2009 06:59:56 +0100</pubDate>
		</item>
		<item>
			<title>پنجشنبه ،  1 اسفند 1387 ، 08:09  -  معرفي شاتل فضايي به زبان ...</title>
			<link>http://www.cloobs.com//index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=53:shutell&amp;catid=41:disquisition&amp;directory=91</link>
			<description><![CDATA[<p><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong>معرفي شاتل فضايي به زبان ساده</strong></font></p><p><font color="#008080">cloobs.com</font></p><p dir="rtl" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080">شاتل در لغت به اتوبوسهايي اطلاق مي شود كه در يك مسير مشخص رفت و آمد مي نمايند. آن ها اتوبوسهايي هستند كه براي حمل انسان، محموله هاي فضايي و بردن ماهواره به فضا، توسط اداره هوانوردي و فضايي ملي ايالات متحده آمريكا (NASA) در دهه هفتاد ميلادي طراحي شده است.</font></p><p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/shutel/shutel02.jpg" border="0" alt="شاتل فضایی" /></div> <p>&nbsp;</p> <p dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080">شاتل فضايي بعنوان يك موشك قابل استفاده مجدد و فضاپيماي قابل بازيابي مطرح شد. زيرا تا آن زمان در تكنولوژي پرتاپ با موشك، قسمت هاي مختلف از موشك جدا شده و به زمين سقوط نموده و يا اينكه در فضا سرگردان مي ماندند براي مثال موشك "ساترن 5" با جرمي حدود 2900 تن و ارتفاع 111 متر به فضا پرتاب شد ولي در بازگشت آنچه از اين آسمان خراش پرنده باقي مانده بود توده اي 6 تني بود كه در اقيانوس آرام فرود آمد و راهي موزه شد.</font></p> <p dir="rtl"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080">شاتل ها به ترتيب ساخت "اينتر پرايز" ، "كلمبيا" ، "چلنجر" ، "ديسكاوري" ، "آتلانتيس" و "اينديور "ناميده شدند. "اينتر پرايز" توانايي پرواز به فضا را نداشت و فقط ابزاري آزمايشي و آموزشي بود. دوازدهم آوريل 1981 (اوايل دهه 1360)، يعني بعد از حدود 10 سال، شاتل فضايي "كلمبيا" ، با موفقيت به فضا فرستاده شد تا فصل جديدي از تجسس هاي فضايي آغاز گردد. در سال 1983، اولين ماهواره به وسيله "چالنجر" در مدار قرار داده شد. در نوامبر 1983 اولين آزمايشگاه فضايي با 71 مورد آزمايش طراحي شده به وسيله دانشمندان آمريكا و اروپا به فضا فرستاده شد و در آوريل 1984، اولين تعمير ماهواره اي توسط شاتل صورت پذيرفت و بازيافت ماهواره هاي "پاپالا" و "وستار" و بازگرداندن آنها به زمين در نوامبر سال 1984 اتفاق افتد تا در 5 سال آغازين استفاده از شاتل، ماموريتهاي بسيار مهمي انجام شود.پس از اين موفقيت هاي اوليه در ژانويه سال1986،با انفجار شاتل "چالنجر" (چلنجر) و كشته شدن خدمه آن بعلت ايجاد شعله  در مخزن سوخت بيروني، ماموريتهاي شاتل براي تحقيق و تفحص به مدت 3 سال معلق ماند.</font></p><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">سازمان ناسا اين 3 سال را صرف تكميل و ايمن تر كردن شاتل نمود و در سال 1988 ميلادي پروازهاي شاتل دوباره آغاز شد.</font></span></span></font></p><div style="text-align: center"><br /></div><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">ولي متاسفانه دوباره حادثه به سراغ شاتل هاي فضايي آمد. در روز شنبه 12 بهمن 1381 (16 ژرانويه 2003) در حدود ساعت 14 به وقت جهاني، هفت فضانورد شاتل "كلمبيا" در پايان يك ماموريت 16 روزه علمي آماده بودند كه به زمين بازگرند، اما در كمال حيرت مردمان اين فضاپيما<span> </span>در اثر يك مشكل در قسمت مخازن سوخت منفجر شد و از بين رفت. پس از اين حادثه بار ديگر شاتل ها به مدت 3 سال زمين گير شدند. </font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">لازم به ذكر است شوروي سابق نيز برنامه اي مشابه با شاتل فضايي آمريكا را در نوامبر سال 1988 آغاز كرد. در اين تاريخ شوروي نخستين شاتل خود به نام "بوران" را براي آزمايش پرواز بدون سرنشين به مدار فرستاد. شاتل "بوران" تقريبا هم اندازه وهم شكل شاتل آمريكا بود.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 0cm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">اين شاتل به همراه موشك جديد "انرژيا" به فضا رفت. اما اين برنامه در سال 1993 يعني بعد از فروپاشي شوروي با توقف روبرو شد. "بوران" ديگر هرگز پرواز نكرد.</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 0cm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><hr title="ساختار شاتل فضایی" class="system-pagebreak" /><p style="margin: 0cm 0cm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">ساختار شاتل فضایی</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"> <font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">شاتل ها داراي سه بخش اصلي هستند:</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span><span style="font-size: small"><font size="2">1.</font></span><span style="font-family: Times New Roman">     </span></span></span><span style="font-size: small"><span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2">مدارگرد</font></span></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span><span style="font-size: small"><font size="2">2.</font></span><span style="font-family: Times New Roman">     </span></span></span><span style="font-size: small"><span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2">دو موشك سوخت جامد يا " بالا برنده"</font></span></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span><span style="font-size: small"><font size="2">3.</font></span><span style="font-family: Times New Roman">     </span></span></span><span style="font-size: small"><span><span style="font-family: Tahoma"><font size="2">مخزن بيروني و بزرگ سوخت مايع</font></span></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/shutel/shutel01.jpg" border="0" alt="قسمتهای اصلی یک شاتل فضایی" /></div> <p>&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 39pt 0pt 0cm; text-indent: -18pt; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">بالا برنده ها:</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">دو موشك با سوخت جامد، بزرگترين موشك هاي سوخت جامدي اند كه تا به حال براي پروازهاي فضايي ساخته شده اند. اين دو موشك قادرند هزار و سيصد تن جرم را رو به بالا بكشند و فقط صعود فضاپيما را تند تر مي كنند. هر كدام از اين موشك ها 43 متر ارتفاع و در هنگام پر بودن 60 تن وزن دارند. يك موشك پرتاب كننده نيروي رانشي معادل 1.5 ميليون كيلو گرم در هنگام پرتاب ايجاد مي كند. اين دو موشك پس از اينكه شاتل فضايي را به ارتفاع 45 كيلومتري از زمين رساندند يعني بالاي ضخيم ترين لايه هاي جوي زمين از فضاپيما جدا مي شوند و با چتر در اقيانوس فرود مي آيند. اين موشك ها قابل بازيافت بوده و در ماموريت هاي بعدي مورد استفاده قرار مي گيرند.</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/shutel/shutel1.jpg" border="0" alt="یک شاتل فضایی در حال برخاستن از زمین" /></div> <p>&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">مدارگرد:</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">مدارگرد تنها بخشي از شاتل است كه وارد مدار مي شود. مدارگرد به مخزن بزرگ سوخت متصل است و هيدروژن و اكسيژن مايع موجود در آن را مي سوزاند تا نيروي رانشي پرتاب ايجاد شود. طول اين مدارگرد 37 متر، عرض آن از انتهاي يك بال تا انتهاي بال ديگر 24 متر و ارتفاع آن در حالت ايستاده روي سكوي پرتاب 17 متر است.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">مدارگرد نيز پس از پايان ماموريت به زمين باز مي گردد و مانند هواپيمايي با سرعت 346 كيلومتر در ساعت بر باند ويژه فضاپيما ها مي نشيند. مدارگرد نيز دست كم صد بار مي تواند در مدار زمين قرار گيرد و هر بار مدت پرواز آن از 5 تا حداكثر 30 روز است.</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">مدارگرد داراي سه بخش است:</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">1- كابين فضانوردان </font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">2- آفت يا اتاق بار</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">3- موتورها</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">كابين فضانوردان، در بخش جلويي شاتل قرار دارد و به طور ميانگين گنجايش 7 نفر و در شرايط اضطراري 10 نفر را داراست.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">اتاق بار يا "آفت" قسمتي است در طبقه ي عقبي پرواز كه متخصصان فني و علمي در آنجا مي نشينند. ان ها را به ترتيب متخصصان ماموريت (فضانوردان ناسا) و متخصصان بار (كه فضانورد نيستند و عموما دانشمندند) مي نامند. منظور از بار، ماهواره يا تجهيزاتي است كه در فضاپيما با خود به مدار زمين مي برد.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">در يك شاتل، 51 موتور به كار رفته است. موتورهاي موشكي سوخت جامد كه فقط در دو دقيقه نخست پرتاب به كار مي روند. سه موتور اصلي در جريان پرتاب روشن اند. اين موتورها نيروي لازم براي كشش 170 تن جرم شاتل را توليد مي كنند. دو موتور مانور در مدار، فضاپيما را قادر مي سازند تا مدار خود را به دور زمين اصلاح كند و يا تغيير مسير دهد. لازم به ذكر است كه توان موتورهاي شاتل فضايي حين برخاستن 140 ميليون اسب بخار است. (يعني معادل توان حدود 1.5 ميليون پژو 206)</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div style="text-align: center"><img class="joomslide-m" src="images/stories/physics/shutel/shutel3.jpg" border="0" alt="مدار گرد یک شاتل فضایی در حال آماده شدن برای پیوستن به استگاه فضایی بین المللی" /></div><p>&nbsp;</p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">مخزن سوخت بيروني:</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">طول مخزن سوخت بيروني 48 متر و عرض آن حدود 8 متر است و با 705 تن سوخت هيدرازين و نيتروكسيد نيتروزين در كل 738.5 تن جرم دارد. اين مخزن سه موتور موشكي مدارگرد را تغذيه مي كند. اين مخزن سوخت پس از رساندن مدارگرد به ارتفاع<span>  </span>مورد نظر، از آن جدا مي شود و طبق برنامه بر اثر برخورد با جو زمين مي سوزد و از بين مي رود.</font></span></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">ارتفاع مدارهايي كه شاتل در آنها قرار مي گيرند از 185 تا 1110 كيلومتر با توجه به ماموريتشان تغيير مي كند. گرچه بيشتر اوقات به مدار 240 كيلومتري مي روند. در آنجا هر 90 دقيقه يك بار دور زمين مي گردند.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><hr title="اطلاعات دیگر شاتل فضایی" class="system-pagebreak" /><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">شاتل فضايي در مواجهه با جو زمين چه مي كند؟</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">اصطكاك بدنه شاتل فضايي با جو زمين موجب مي شود دما در حد بسيار بالايي بالا برود. براي حل اين مشكل مهندسان ناسا سطح زيرين مدارگرد را با سراميك مي پوشانند. طرح فعلي شاتل شامل 20548 قطعه سراميك از جنس "اليا سيليكون" است. هر قطعه طوري شكل گرفته كه دقيقا قالب تمام زواياي فضاپيما باشد و بتواند دمايي برابر با 1260 درجه سانتيگراد را تحمل كند. كلاهك دماغه شاتل و لبه ي بال ها كه در هنگام بازگشت شاتل به جو، بيشترين گرما را متحمل مي شوند، با ماده اي پوشيده اند كه مي تواند دمايي برابر 1649 درجه سانتيگراد را تحمل كند، دمايي كه فولاد در آن ذوب مي شود.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><strong><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">آينده ي شاتل هاي فضايي:</font></span></span></strong></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">قرار بود شاتل ها ابزارهاي ارزان قيمتي براي پرتاب فضانوردان به مدار باشند، اما در عمل هر پرتاب حدود سيصد ميليون دلار هزينه در بر داشت. نكته ديگر اين است كه ناسا بايد حدود دوازده هزار نفر را فقط براي پرتاب فضاپيما استخدام كند!</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-size: small"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma">جايگزين آينده شاتل ها احتمالا چيزي مشابه "هواپيماي ملي هوا فضا" خواهد بود كه ناسا و نيروي هوايي آمريكا بطور مشترك با هم ساخته اند. اين هواپيما كه "</span><span style="font-family: Tahoma">X-33</span><span style="font-family: Tahoma"> " نام دارد، سي و سومين هواپيما از يك رشته پر تعداد هواپيما هاي آزمايشي مشترك ناسا و نيروي هوايي است. اين رشته از هواپيما ها به هواپيماي "</span><span style="font-family: Tahoma">X-34</span><span style="font-family: Tahoma"> " كه مدل ديگري از موشك هاي قابل مصرف دوباره است، رسيده اند.</span></font></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-size: small"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma">هواپيماي "</span><span style="font-family: Tahoma">X-33</span><span style="font-family: Tahoma"> " مانند يك هواپيماي جت عادي از باند پرواز بلند مي شود و به سرعت مناسب جهت پرتاب به مدار زمين مي رسد و همانند يك هواپيماي معمولي فرود مي آيد.</span></font></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-family: Tahoma"><span style="font-size: small"><font size="2">اين فضاپيما طوري طراحي شده است كه خودش را سريعتر و بالاتر پرتاب كند، تا جايي كه جو آن قدر نازك شود كه موتورهاي عكس العملي آن به كار افتد. سپس در سرعت 22 ماخ(22 برابر سرعت صوت است يعني 6.4 كيلومتر در ثانيه)، اين موتورها خاموش مي شوند و يك موتور موشكي، سرعت آن را به 25 ماخ(سرعت لازم براي حركت در فضا)مي رساند.</font></span></span></font></p><div align="right"> </div><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#808080"><span style="font-size: small"><font size="2"><span style="font-family: Tahoma">هر پرتاب هواپيماي</span><span style="font-family: Tahoma">X-33</span><span style="font-family: Tahoma"> بيش از يك ميليون دلار هزينه خواهد داشت. طرفداران اين طرح مدعي اند كه مي توان اين هواپيما را يك روز و نيم پس از فرود، دوباره به فضا فرستاد (شاتل ها بايد بين پروازها چندين ماه استراحت كنند) و از آن جايي كه هواپيماي هوافضا، بيشتر مانند يك جت عمل مي كند تا يك موشك، مي تواند در شرايط اضطراري دور بزند و به نقطه حركتش بازگردد، قابليتي كه شاتل هاي فضايي ندارند.</span></font></span></font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font color="#008080">cloobs.com </font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><font face="tahoma,arial,helvetica,sans-serif" color="#999999">منبع: آسمان پارس</font></p><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><hr title="تصاویر شاتل فضایی" class="system-pagebreak" /><p style="margin: 0cm 3pt 0pt 0cm; text-align: justify" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right">&nbsp;</p><div align="center"><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel01.jpg" border="0" alt="تصویری ساده از یک شاتل فضایی" width="162" height="200" align="top" /> <img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel02.jpg" border="0" width="160" height="200" align="top" /> <br /> <br /><img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel1.jpg" border="0" alt="شاتل فضایی هنگام برخاستن از زمین" width="221" height="200" align="top" /> <img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel4.jpg" border="0" alt="شاتل فضایی در حال آماده شدن برای پیوستن به ایستگاه فضایی بین المللی" width="294" height="200" align="top" /><br /> <br /> <img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel5.jpg" border="0" alt="شاتل فضایی در حال آماده شدن برای پیوستن به ایستگاه فضایی بین المللی" width="294" height="200" align="top" /> <img class="joomslide-s" src="images/stories/physics/shutel/shutel6.jpg" border="0" alt="شاتل فضایی در حال فرود آمدن بر روی زمین پس از اتمام ماموریت در فضا" width="250" height="200" align="top" /></div><div>    </div><div> <div> </div></div><div> </div><div><div align="right"> </div></div>   <div><div> </div> </div> <div> </div> <div> </div><div><a href="http://www.forum.cloobs.com/viewforum.php?f=31">   توجه: برای دانلود آرشیو کامل عکسهای شاتل به کلوب نجوم مراجعه کنید.</a><br /></div>]]></description>
			<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 04:39:29 +0100</pubDate>
		</item>
	</channel>
</rss>
